تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
خارجى را تغيير نمىدهد و كم و زياد نمىكند ( لانّ الشيئى لاينقلب عما هو عليه ) پس معامله روى شيئى خارجى معين و مشخص انجام شده و شرط ، يك التزام ضمنى از سوى بايع است كه اين مبيع معين فلان مقدار باشد ، حال اگر تخلّف كرد و كم‌تر بود حق‌الخيار تخلف شرط دارد كه فسخ فى الكل يا امضاى در كل باشد و حق تقسيط ندارد ، نظير اين كه حيوانى را بفروشد و شرط كند كه حامله باشد يا عبدى را بفروشد و شر طكند كه مال عبد هم به ملك مشترى داخل شود ، كه در اين‌جا هم مبيع عين خارجى است و اگر شرط مذكور تخلّف كرد خيار تخلف شرط مىآيد نه چيز ديگر . ب : شيخ طوسى كه در صورت اول طرفدار حق تقسيط بود در اين صورت مخالف است و استدلالى دارد كه ديگران هم پيروى كرده‌اند : فرض اين است كه مبيع ما زمين است و اجزائش از حيث قيمت مختلف است لذا سهم آن مقدار از زمين كه كم است چه مقدار از ثمن است ؟ معلوم نيست پس امضا به حصّه‌اى از ثمن معنى ندارد و تقسيم ثمن به تعداد جريب‌ها ( ده جريب ) امكان ندارد تا سهم مقدار فائت از ثمن ، معلوم شود كه آيا نصف ثمن است يا كم‌تر يا بيشتر ؟ ازاين‌رو راهى براى تقسيط نيست و تنها حق دارد كل معامله را فسخ كند و كل ثمن را استرداد كند . قوله : و فيه انّ عدم معلوميّة قسطه . . . : مرحوم شيخ در ردّ اين استدلال دو دليل مىآورند : يك : اين كه حصهء فائت معلوم نيست و حق مشترى چقدر است معلوم نيست . دليل آن نيست كه پس حق هم ندارد ، بلكه حق تقسيط او محفوظ است منتها پس از اعمال حق از راه مصالحه مشكل را حل مىكنند ، نظير اين كه كسى از ديگرى طلبى دارد ولى در مقدارش اختلاف دارند ، بايد مصالحه كنند تا حق طلبكار پايمال نشود و كسى نمىتواند بگويد : چون مبلغ طلب معلوم نيست پس هيچ حقى ندارد . مگر كسى مدعى شود كه معلوم نبودن سهم پنج جريب ديگر موجب مىشود كه اصل ثمن مبيع مجهول باشد و غرر و جهالت در اصل معامله وارد مىشود و اصل معامله باطل مىشود . ( ولى اين هم نادرست است و كسى نگفته اصل معامله باطل مىشود زيرا آن‌چه در معامله مهم و لازم است شناخت قيمت واقعى نيست كه در واقع مثمن چقدر است و ثمن آن چقدر مىشود ، طرفين كارى به قيمت واقعى ندارند ، مهم شناخت ثمن و مثمن بر حسب بناى متعاقدين است و از اين زاويه جهالتى نيست تا غررى شود و معامله باطل گردد . ) دو : اصلًا قبول نداريم كه سهم آن مقدار ، معلوم نباشد بلكه معلوم است و راه حل دارد به اين صورت كه آن‌چه فوت شده و نيست ، عين خارجى كه نيست ، عين خارجى همين است كه