اشتراط عملى باشد كه از مشروط عليه محال است و هرگز قدرت بر انجامش ندارد زيرا چنين شرطى ( الزام يا التزام به مباشرت بر انجام كارى كه يا عقلًا محال است مثل جمع بين ضدين ، يا عادتاً محال است مثل طيران در هوا ) را عقلاى عالم مرتكب نمىشوند و مورد ابتلاى آنها نيست تا منظور فقهاء بيان اين جهت باشد پس منظور شرط فعل غير است كه قابل صدور از غير است و شرط نمودن آن معقول است . نه شرط فعلى كه از عاقد محال عقلى يا عادى است و اصل اشتراط آن عقلائى نيست و بسيار از شأن فقهاء به دور است كه چنين چيزى را كه عقلا در معاملات مرتكب نمىشوند ، شرط كنند و مد نظر قرار دهند .
ضمن اين كه اگر مراد از شرط اوّل اين معنى باشد كه فعل ، مقدور خود عاقد باشد و براى او ممكن باشد ، ديگر نيازى به شرط اول نيست و شرط ثانى از شروط صحت شرط ضمن عقد كه خواهد آمد ( شرط از امورى باشد كه فى نفسه و با قطع نظر از اشتراط طرفين جايز و مشروع باشد . ) ما را از شرط اوّل مستغنى مىسازد زيرا جواز شرعى فرع بر امكان عقلى و مقدوريت آن است و نيازى به ذكر شرط اول به صورت جدا نيست .
آرى شرط كردن تحقق عملى كه فعل غير است و از اختيار و ارادهء متعاقدين بيرون است ( چه غير ، خداوند باشد مثل اين كه شرط كنند كه خداوند نطفه را انسان كند يا زرع را سنبل ، يا انسان ديگرى باشد مثلًا شرط كنند كه زيد فلان جامه را خياطت كند و . . . ) و ضمناً محتمل الوقوع در آينده است ( نه اين كه ممتنع الوقوع باشد يا ضرورى الوقوع كه باز شرط نمودن آن بىخود است . ) و عقد را به اين امر مرتبط كردن به گونهاى كه تراضى بر معامله با اين شرط حاصل شود ، امرى است معقول و عقلاى عالم چنين كارى را مىكنند ( مثلًا امضاى غير را هم شرط مىكنند ، تبديل بُسر به تمر را شرط مىكنند و . . . ) لذا جاى بحث دارد و فقهاى عظام وارد بحث شدهاند و شرط كردهاند كه عمل ، مقدور خود عاقد باشد نه اينكه مقدور ديگران باشد و غرض آنها از شرط مذكور هم احتراز از عملى است كه مقدور ديگرى است و ربطى به عاقد ندارد كه چنين شرطى باطل و فاسد خواهد بود .
پس مقدور باشد يعنى فعل نفس باشد در مقابل فعل غير نه اين كه مقدور باشد يعنى محال عقلى يا عادى نباشد كه اين گفتنى نيست و شرط كردن ندارد و عقلا همچنين نمىكنند تا فقهاء بحث كنند و بگويند چنين شرطى باطل است .
مرحوم شهيد هم طبق آنچه از برخى حواشى ايشان بر قواعد حكايت شده « 1 » همين مطلب را از كلام علامّه فهميده و فرموده : مراد از « جعل الزرع سنبلًا و البسر تمراً » اين است كه : « جعل اللَّه
هامش
( 1 ) . حاكى مفتاح الكرامة ، ج 4 ، ص 734 مىباشد .