تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
اجزاء علت تامه نسبت به معلول اين‌گونه است كه اگر نباشند معلول نابود است ولى چنين نيست كه اگر دو جزء بود معلول هم حتماً باشد ، بود معلول در گرو علت تامه است ، پس شرط به اين معنى شامل مقتضى و معد و . . . نيز مىشود و اختصاص به شرط مصطلح اصولى و منطقى ندارد . شرط به اين معنى اسم مشتق نيست بلكه اسم جامعه است و معناى اسم مصدرى دارد نه معناى مصدرى و حدثى . البته از شرط به اين معنى هم كلمهء مشروط و شارط مشتق مىشود ( مثلًا وضو شرط نماز است ، خداوند شارط وضو است و نماز مشروط به وضو است . ) ولى اين اشتقاق علىالاصل يعنى بر طبق قواعد نحوى نيست ( كه نياز به تأويل نداشته باشد ، بلكه حتماً بايد به تأويل معناى حدثى و مصدرى برده شود و منظور از شرط جعل الشرطية و منظور از شارط جاعل الشرط و منظور از مشروط مجعول له الشرطية و . . . اراده شود . ) و شاهد بر اين كه اشتقاق مذكور علىالقاعده نيست اين است كه شارط و مشروط به معناى اوّلى ( مصدرى و حدثى ) متضايفان در فعل و انفعال بودند ( مثل صارب و مضروب ) شارط فاعل شرط بود و مشروط مفعول و منجعل بود ولى به معناى ثانى ( اسم مصدرى ) متضافيان نيستند بلكه شارط يعنى جاعل الشرطية كه خداوند است و او است كه مثلًا براى وضو شرطيت جعل كرده و مشروط ، خود وضو يا مجعول نيست بلكه چيزى است كه شرط براى او جعل شده مثل نماز . نظير مسبِّب و مسبَّب كه هر دو از سبب گرفته شده‌اند ولى اين اشتقاق هم علىالاصل نيست چون مسبِّب به معناى جاعل السببيّه است ولى مسبَّب به معناى نفس سبب منجعل نيست بلكه امرى است كه از سبب حاصل مىشود مثل حرارتى كه خداوند براى نار جعل مىكند . ضمناً از ماذكرنا روشن شد كه كلمهء « شرط » از نظر دو معناى مصدرى و حدثى يا اسمى و جامد داشتن مثل كلمهء « امر » است كه او نيز به دو معنى اشتقاق و جامد آمده . گاهى از امر معناى طلب اراده مىشود و بر او امر جمع بسته مىشود و به اين معنى مشتقات دارد از ماضى و مضارع و . . . ، و گاهى معناى شيئى اراده مىشود و بر امور جمع بسته مىشود و به اين معنى مشتقات ندارد .

3 . معناى نحوى شرط

قوله : وامّا استعماله فى السنة النجاة : 3 . دو معناى عرفى شرط بيان شد وامّا دو معناى اصطلاحى آن : يكى شرط در اصطلاح نحويان است كه در مقابل جزاء به كار مىرود وب ر جمله‌اى كه عقيب ادوات شرط ذكر مىشود شرط و بر جملهء بعد از آن جزا مىگويند : ( مثلًا « ان تنصروا اللَّه ينصركم » ، جملهء « تنصرو اللَّه » ، شرط و جملهء « ينصركم » جزا داشت ) و در اصطلاحى منطقى بر شرط ، مقدم و بر جزاء ، تالى اطلاق مىكنند . البته اين اصطلاح خاص نحوىها است و ربطى به عرف عام ندارد .