دوران امر ميان آن دو ، اشتراك معنوى اولويت دارد ( چون مجازيت خلاف اصل است و قابل التزام نيست مگر دليل معتبرى باشد .
2 . متبادر از خود كلمهء شرط عندالاطلاق ( مثلًا از شَرَطَ فلانٌ على نفسه ) مجرد ( مطلق ) التزام است نه التزام ضمنى پس شامل الزام ابتدائى هم مىشود و تبادر علامت حقيقت است .
3 . در همان رواياتى كه لفظ شرط بر نذر و عهد و مانند آن اطلاق شده بود ، امام عليه السلام به حديث نبوى
« المؤمنون عند شروطهم » « 1 »
استدلال كردهاند كه ظهور در اطلاق حقيقى شرط بر نذر و عهد ( شرطهاى ابتدائى ) دارد .
4 . از آنجا كه تنها قاموس قيد مزبور را آورده و شرط را در الزام و التزام ضمنى حقيقت دانسته و ديگر اهل لغت اين قيد را ندارند ، قول قاموس شاذ و نادر است و حجيّت ندارد . ( قول لغوى بر فرض كه حجت باشد در موردى است كه مشهور اهل لغت بگويند يا دو نفر عادل لغوى بگويند آن هم حساً نه حدساً و معارض هم نداشته باشد . )
در پايان از سوى قاموس عذرخواهى مىكنند كه شايد ايشان اين موارد استعمال شرط بر الزام ابتدائى را كه ما بيان كرديم ، نديده و متوجه نبودهاند و گرنه به آنها اشارهاى مىكردند ولو در حدّى كه مشعر به مجازيت استعمال شرط در آنها باشد ولى اشاره هم نكردهاند . ( و كيف كان به عقيدهء شيخ اعظم لفظ شرط در لغت عرب به معناى مطلق الزام و التزام است و اختصاص به الزام ضمنى ندارد . )
قوله : ثم قد تجوّز فى لفظ الشرط : فراوان در كلام عرب از مصدر معناى اسم مفعول اراده مىشود و البته اين مجاز گوئى است ، مثلًا از كلمهء خلق ، مخلوق اراده مىشود ( از لفظ ، ملفوظ و از عكس ، معكوس و . . . ) حال گاهى از كلمهء شرط كه مصدر است معناى اسم مفعولى اراده مىشود و بر خود مشروط اطلاق مىشود يعنى ملزم يا ملتزم به و آنچه را كه انسان به عهده گرفته و متعلق شرط و الزام مصدرى است اراده شده است كه محذورى ندارد .
2 . معناى اسم مصدرى شرط
قوله : الثانى ما يلزم من عدمه العدم :
2 . معناى اسم مصدرى شرط : گاهى در عرف عام ، شرط به معناى مطلق چيزى است كه « يلزم من عدمه العدم » يعنى اگر نباشد مشروط هم نيست خواه از امورى باشد كه « يلزم من وجوه الوجود » يعنى از وجودش هم وجود مشروط لازم مىآيد كه مخصوص علت تامه يا جزء اخير آن است و يا در ناحيهء وجود ملازمهاى نباشد مثل مقتضى تنها ، شرط تنها ، معد تنها و در يك كلام هر جزء از
هامش
( 1 ) . همان ، باب 20 از ابواب مهور ، حديث 4 .