قوله : و فى جعل ذلك من الاشتراك . . . : منظور شيخ اعظم اين است كه در عبارت شهيد به چند مطلب اشاره شده :
1 . مراد شهيد از اطلاق ، اطلاق عند الفقهاء است نه اطلاق لغوى .
2 . لفظ ارش مشترك لفظى است در اين معانى خاصه هر كدام با خصوصيتى كه دارد ( در يكى مقدر شرعى هست ، در ديگرى نيست و . . . ) آن هم بهطور وضع تعيّنى كه از كثرت استعمال لفظ در هر كدام با رعايت مناسبت بين آن و معناى لغوى بهوجود آمده و از باب منقول بالغلبه است نه اينكه بهطور وضع تعيينى و از نوع مرتجل باشد .
3 . معانى حقيقيه بودن اين چهار تا عرضى است نه طولى به اين معنى كه لفظ ارش در هر كدام از آنها استعمال شده با رعايت مناسبت بين خصوص آن با معناى لغوى و اصلى و كمكم به درجهء حقيقت رسيده نه اين كه در يكى از آنها استعمال شده باشد با رعايت مناسبت بين او با معناى لغوى ، سپس در ديگرى استدلال شده باشد با رعيات منسابت بين آن با معناى اوّلى و هكذا . . . ، بنابراين لفظ ارش در اصطلاح فقهاء و مشترك معنوى نيست تا اطلاقش بر هريك زا اين چهار معنى از باب اطلاق كلى بر فرد و يا از باب حقيقت و مجاز باشد كه بر بعضى حقيقت و بر بعضى ديگر مجاز باشد ، چون هريك از اين دو خلاف وضع لفظ ارش براى هريك از معانى مذكور بالخصوص است ، پس تمام اين معانى منقولاتاند از معناى لغوى به سبب كثرت استعمال لفظ ارش در هر يك از اينها به علاقهء اطلاق و تقييد كه در لغت ، ارش به معناى مطلقى آمده ( مطلق ديه يا فساد ، يا ديهء جراحات ، مقدر شرعى باشد يا نباشد و . . . ) و در اصطلاحات اربعة به معناى مقيّد و خاص آمده .
سپس شيخ اعظم مىفرمايد : معنايى كه ما براى ارش گفتيم ( و يطلق فى كلام الفقهاء عى مال يؤخذ . . . ) در حقيقت يك معناى عام و كلىاى است كه از اين معانى اربعه انتزاع شده و قدر جامع ميان همهء اينها است .
( مرحوم شهيدى مىفرمايد : اگر كلمهء « و لم يقدّر له فى الشرع مقدّر » در تعريف شيخ نبود ، مىپذيرفتيم كه اين معنى كلى انتزاعى است ولى با وجود اين قيد انتزاع آن معنى از اين معانى مشكل است زيرا در معناى سوّم قيد شد كه ارش « ثمن التالف المقدر شرعاً » و مقدر شرعى نداشتن با داشتن ضدان و نقيضان هستند و انتزاع يكى از دو نقيض از ديگرى است كه غلط است و نامش انتزاع كلى از فرد نيست و در معناى سوّم هم قيد « فى غيرالمقدر الشرعى » بود وانتزاع معناى اصطلاحى از اين هم از باب انتزاع معناى كلى از فرد نيست بلكه از باب انتزاع شيئى از خودش است ، ولذا اگر قيد مذكور در تعريف شيخ اعظم نبود كلى انتزاعى صحيح بود . ) « 1 »
هامش
( 1 ) . هداية الطالب ، ص 545 .