مىشود و هم شرطى كه در ضمن او و تابع اواست . و بيان غررى شدن از زبان محقّق ثانى درجامع المقاصد به قرار ذيل است : اصل در بيع اينبود كه با رؤيت و مشاهده باشد ولى چون مبيعغايب است وصف كردن قائم مقام رؤيت شده و باوصف ، معامله صحيح است ، آنگاه شرط سقوطمعنايش اين است كه به اين وصف كردن اعتنا نكنو وجودش كالعدم است و گويا اصلًا وصفى نبوده ، در نتيجه معامله در حالى انجام شده كه مبيع نهديده شده و نه وصف گرديده و واضح است كهچنين بيعى غررى و باطل است .
قوله : و من انّ دفع :
دليل قول دوّم : شرط سقوط باعث غررى گرديدنِبيع نمىشود ، زيرا بود و نبود غرر دائر مدار بود ونبود خيار رؤيت نيست تا كسى بگويد : اگر خياربود بيع غررى نيست و اگر خيار نبود بيع غررىاست ، و سرّ مطلب آن است كه خيار ، حكمى ازاحكام شرعىِ بيع صحيح است يعنى پس از اينكهاصل صحّت معامله مسلّم شد ، سخن از اين استكه بيع صحيح دو گونه است : 1 - بيع لازم 2 - بيعجايز و خيارى ، و خيار و تزلزل فرع بر صحّتاست در حالى كه غررى بودن در مرحلهء پيش از آناست و چگونه وجود خيار كه حكم بيع صحيحاست مىتواند در موضوع خودش تأثير گذاشته وبيع را از غررى بودن در آورد ؟ ! و اگر بر فرض خيارداشتن رافع غرر بود لازمهاش اين بود كه در عالمكلّيهء معاملاتِ اشياء مجهول و نامعلوم به شرطخيار و تزلزل ، صحيح باشد در حالى كه احدى بهاين مطلب ملتزم نيست و از شروط صحت بيع ، معلوم بودن ثمن و مثمن است . در نتيجه شرطسقوط خيار موجب غررى شدن نمىگردد تا همخود فاسد باشد و هم بيع را فاسد كند .
قوله : و العلم بالمبيع :
آيا با التزام مشترى به عدم فسخ بيع ( شرط سقوطخيار ، مفادش همين است كه مشترى ملتزم شدهكه اگر هم بعداً معلوم شد كه مبيع فاقد وصف بودهاو بيع را فسخ نكند ) علم به مبيع مرتفع مىشود وبدين وسيله بيع غررى مىشود ؟ جواب : خير ، علم به مبيع با التزام مذكور از بين نمىرود و بيعغررى نمىشود ، زيرا غرر آن است كه مشترىبگويد : من كارى به صفات مبيع ندارم و اصلًا ازآنها اطلاعى هم ندارم و مبيع داراى هر صفتى باشدمن اقدام به معامله مىكنم ، چنين معاملهاىغررى است ولى ما نحن فيه از اين قبيل