مثلًا مقدارى سركه خريده و با مقدارى عسلكه داشت ممزوج كرده و سكنجبين كه شربتگوارائى است تهيّه كرده است و مغبون فهميد و معامله را فسخ كرد در اين صورت تكليفچيست ؟ دو وجه ذكر مىكنند :
الف : مغبون با غابن در اين شربت شريكمىشود ( شركت قهرى و ناخواسته ، مثل آنجا كه از اوّل اينها مال دو مالك بودند و خودشان ممزوجكرده بودند يا فضولى ممزوج كرده بود كه به طورقهرى شريك مىشدند ، اينجا هم كه در هنگامامتزاج هر دو ملك غابن بود و پس از فسخ يكىملك مغبون شد باز چه بخواهند و چه نخواهندشريك مىشوند . ) و تا امكان رد خود عين ولو درضمن چيز ديگر باشد نوبت به بدل و قيمتنمىرسد .
ب : خير ، جاى شركت نيست و باز هم سركههاكالمعدوم و كالتالف حساب مىشوند زيراحقيقت و ماهيّت آن تغيير كرده ، قبلًا سركه بود والان سركه نيست و سكنجبين است ، پس اينموجود غير از آن مبيع است و همانند تلف واقعىاست كه در قسم استهلاك بود حكمش آن است كهخيار مغبون نسبت به استرداد خود عين مرتفعمىشود و حق دارد قيمت را دريافت كند .
قوله : و ان كان الامتزاجبالجنس :
قسم دوّم كه اختلاط به هم جنس باشد ( مثلًامقدارى گندم خريدارى كرده بود و با مقدارديگرى از گندم خودش مخلوط ساخته . ) سهشعبه دارد :
1 - امتزاج به مساوى : يعنى مبيع را به متاعديگرى كه هم جنس او است و از لحاظ ماليّت و قيمت و خصوصيّات مثل او است ( گندم خوب باگندم خوب ديگر ، يا روى با روى ، متوسط بهمتوسط و . . . . ) ممزوج كرده است ، در اينجا وقتىمغبون فهميد و اعمال خيار كرد حكم آن است كهبه نسبت مساوى با غابن شريك مىشود ، و باامكان رد عين يا چيزى كه از هر لحاظ مثل عيناست نوبت به مراجعه به بدل و قيمت نمىرسد و پس از شركت ، امكان تقسيم و تفكيك و رسيدن بهخود عين يا از هر حيث مثل آن ، وجود دارد ومقتضاى فسخ همين است كه نوبت به بدل نرسد .
2 - امتزاج به ردئى : يعنى گندمى را كهخريدارى كرده بود گندم خوب و عالى بود و آن رابا گندم ردئى و پست و كم ارزش خويش ممزوجكرده است ، در اينجا هم وقتى بايع