تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
كه حيوان پيرشد آن را چاق كرده و ذبح مىكندو از گوشت آن استفاده مىكند . و قسمى از حيوانها با اينكه در حال بيع دارىحيات است ولى هدف اصلى استفاده‌هاى درحال حيات نيست و به عنوان حيوان بودن‌خريدارى نمىشودبه عنوان گوشت بودن‌خريدارى مىشود مثل ماهىاى كه از آب بيرون‌آورده شده كه فعلًا داراى حيات است ولى به‌زودى خواهد مرد و خريدار هم گوشت رامىخواهد و يا ملخى كه در ظرف خاصّى حفظ و نگهدارى مىشود كه باز به زودى مىميرد و هدف‌اصلى لحم آن است حال منظور از حيوان در مانحن فيه خصوص قسم اوّل است و قسم ثانى راشامل نيست زيرا كلمهء حيوان از آن منصرف است‌و آن قسم مشمول نصوص و فتاوا نيست . « 1 »

قوله : و يشكل :

در واقع قسم ثالثى از حيوانات است كه نظر به‌ذاتش قابل بقاء است و استفاده‌هاى حلال در حال‌حيات دارد ولى نظر به امر عارضى و بالعرض ازاين قابليّت افتاده و مشرف به موت است ، مثل‌آهويى كه شكارچى با تير آن را زخمى كرده يا سگ‌شكارى او را گاز گرفته و زخمى كرده و به زودىخواهد مرد آيا خيار حيوان از اين هم انصراف داردو مخصوص حيوانى است كه بالعرض هم قابل‌بقاء و ادامهء حيات باشد يا شامل اين نوع هم‌مىشود ؟ شيخ مىفرمايد : مسأله مبتلا به اشكال است : نظر به ذاتش داخل در بحث است و خيار حيوان‌دارد و نظر به امر عارضى و در شرف موت بودن كه‌هدف گوشت آن است ، خارج از بحث است و حيوان از آن منصرف است .

قوله : و على كلّ حال :

در ساير موارد اين مطلب مطرح است كه اگر مبيع‌پيش از اينكه به قبض مشترى برسد دردست بايع‌تلف شد ، بايع ضامن است « كلّ مبيع تلف قبل‌قبضه فهو من مال بايعه » و نيز اين بحث مطرح‌است كه اگر متاعى در مدّت‌خيار تلف شود ، آنكس كه خيار ندارد ضامن است « كّل مبيع تلف‌فى زمن الخيار فهو ممّن لاخيار له » حال در ما نحن‌فيه نسبت
هامش
( 1 ) . وسائل الشيعه ، ج 12 ، ص 347 ، باب سوّم از ابواب خيار .