از شهادت به ولايت مطرح نبود ، و اهل سنّت ( به استثناى ناصبىها و منافقانِ صدر اسلام ) چنين بوده و هستند يعنى مقرّ به شهادتين هستند پس بر آنها هم مؤمن اطلاق مىشود و مشمول آيهء نفى سبيل هستند و تمليك آنها به كفاّر جايز نيست . ( آرى بعدها در زمان امام باقر و امام صادق عليه السلام مؤمن از مسلم جدا شد و مؤمن بر كسى اطلاق مىشد كه اقرار به ولايت هم داشته باشد و شيعه باشد و الان هم در فقه ما به همين معنا به كار مىرود . )
قوله : و نفيه :
اگر كسى بگويد : در خود آيات قرآن ميان مسلمان و مؤمن فرق گذاشته و فرموده : « قالت الاعراب آمنّا قل لم تؤمنوا و لكن قولوا اسلمنا و لمّا يدخل الايمان فى قلوبكم » يعنى اعراب و باديه نشينان گفتند : يا رسول الّه ما به تو ايمان آورديم ، به آنان بگو : شما ايمان نياوردهايد و لكن بگوئيد : اسلام آوردهايم و هنوز ايمان در دلهاى شما وارد نشده است . ملاحظه مىكنيد كه اين آيه از اعراب ايمان را نفى مىكند و مىفرمايد : « قل لم تؤمنوا » و نيز « و لمّا يدخل . . . » ولى اسلام را اثبات مىكند و مىفرمايد : « و لكن قولوا اسلمنا » ، پس معلوم مىشود ايمان غير از اسلام است .
مرحوم شيخ مىفرمايد : اوّلًا ايمان به معناى تصديق قلبى است و نفى ايمان از اعراب بدان جهت است كه آنها قلباً به آنچه به زبان مىآوردند و اقرار مىكردند ، معتقد نبودند و تنها به زبان شهادتين مىگفتند ، و منظور از اثبات اسلام يعنى اسلام ظاهرى و به زبان نه اسلام باطنى ، پس آنان اسلام واقعى هم نداشتند ولى سنّى مذهب به آنچه مىگويد قلباً هم معتقد است و واقعاً خدا و رسول و معاد را قبول دارد . و ثانياً آيهء شريفه حتّى از اعراب هم كه تنها به زبان اقرار مىكردند ، به كلّى نفى ايمان نكرده و نفرموده شما اصلًا مؤمن نيستيد بلكه فرموده : ايمان شما ايمان خارج از قلب است و هنوز وارد قلب نشده ، پس بر اهل سنّت كه اقرار زبانى و قلبى دارند مسلمان و مؤمن اطلاق مىشود و مشمول آيهء نفى سبيل هستند . ( نكته : در اينكه مراد از اسلام و ايمان در آيهء مذكور چه چيزى باشد ؟ احتمالاتى وجود دارد : 1 - اسلام اعتقاد به امورى است كه انكار آنها موجب كفر است مثل توحيد و نبوّت و معاد و ايمان اعتقاد به امورى است كه انكار آنها موجب خروج از تشيّع است مثل انكار عدل و امامت . 2 - اسلام اقرار زبانى به شهادتين
هامش
( 1 ) . تذكرة ، ج 1 ، ص 463 ، فرع پنجم .
( 2 ) . نهاية الاحكام ، ج 2 ، ص 457 .
( 3 ) . خلاف ، ج 3 ص 190 ، مسأله 319 .