تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤
1 - صحيحهء على بن رئاب : مردى از بستگان ما از دنيا رفته و تعدادى فرزند صغير و تعدادى مملوك اعمّ از غلامان و كنيزان بر جاى گذاشته ضمناً وصيّت هم نكرده تا تكليف روشن شود . حال يابن رسول الّه نظر شما در اين باره چيست ؟ كسى كه مىخواهد اين كنيزها را از اولاد صغار خريدارى نموده و او را مستولده بسازد وظيفه‌اش چيست ؟ آيا حقّ خريدن دارد يا نه ؟ و نيز خود اولاد مىخواهند اين كنيرها را بفروشند آيا حق دارند بفروشند يا نه ؟ امام عليه السلام از بخش دوّم سؤال [ بيع جاريه از سوى اولاد ] پاسخ داده و فرمودند : اگر اين ورثهء صغير قيّمى و سرپرستى دارند كه او به نفع اينها نظارت مىكند و امر بيع را به عهده مىگيرد ، معامله و بيع نه تنها بلا مانع است بلكه قيّم نزد خداوند مأجور نيز هست . راوى مجدّداً بخش اوّل سؤال را تكرار كرد كه : خريداران چه تكليفى دارند ؟ آيا شرعاً مىتوانند اين جاريه‌ها را خريده و آنها را امّ ولد خويش سازند ؟ امام فرمود : خريدن هم بلا مانع است ، مشروط بر اينكه : از قيّم اطفال خريدارى كنند ، و فروشنده خود بچّه‌ها نباشند بلكه قيّم آنها باشد كه در مصالح آنان نظارت دارد ، و اگر قيّم مذكور جاريه‌اى را فروخت معامله‌اش صحيح و لازم است و ورثه حق رجوع ندارد . « 1 » از تعابيرى نظير : نَظَرَ لهم ، الناظر فيما يصلحهم ، استفاده مىشود كه امانت دارى و ملاحظهء مصلحت يتيم كفايت مىكند و عادل بودنِ قيّم شرط نيست . 2 - موثّقهء زرعه از سماعه : مردى از دنيا رفته و دختران و پسران صغير و كبير هم دارد ، و بدون وصيّت مرده است ، و داراى خدمتكار و مملوكها و عُقْرْ [ شايد مراد اراضى و باغات باشد و شايد مراد اروش جنايات باشد كه در طول مدت حياتش هر كس بر مال او جنايتى وارد شده ارش و تفاوت را ضامن شده و بايد به او بدهد و يا ديهء جراحاتى كه بر خود ميّت وارد شده است . كه به هر حال به ورثه مىرسد و از تركهء ميّت محسوب مىشود ] است . حال ورثهء اين ميّت چگونه اين اموال را تقسيم كنند ؟ حضرت فرمود : ان قام رجل ثقة قاسمهم ذلك كلّه فلا بأس . « 2 » كيفيت استدلال : اگر از رجل ثقة مردى كه مورد وثوق و اطمينان است و مىدانيم كه خيانت نمىكند اراده شود اين روايت هم دليل بر كفايت امانت دارى است ولى اگر
هامش
( 1 ) . وسائل الشيعه ، ج 12 ، ص 269 ، باب 15 ، حديث اوّل . ( 2 ) . وسائل الشيعه ، ج 13 ، ص 474 ، باب 88 ، حديث دوّم .