تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 390

مساهمون:

ص٣٩٠
نيست . ) حال آيا از ادلّه عموم نيابت قابل استفاده است ؟ شيخ مىفرمايد : آنچه از ادّله و اخبار صلاحيّت دليل بودن را داشت قبلًا براى شما آورديم ( حديث ورثه الانبياء ، خلفائى ، امناء الرّسل و . . . ) و نيز همانجا بيان كرديم كه دلالت اين روايات بر ولايت فقيه ، موهون است . و در اينجا به آن جوابهاى قبلى اضافه مىكنيم كه : تازه اين جوابها با قطع نظر از سند بود و گرنه اخبار مذكور از لحاظ سندى هم اشكالاتى دارند و قابل احتجاج نيستند . ( مثلًا در سند برخى از آنها علّى بن ابى حمزهء بطائنى آمده كه واقفى و فاسد المذهب بوده و . . . )

قوله : كما اعترف :

خوشبختانه ما در ادّعاى مذكور ، تنها نيستيم ، و مرحوم آقا جمال خوانسارى صاحب حاشيه بر شرح لمعه نيز در باب خمس نخست اعتراف كرده به اين كه : معروف در ميان اصحاب آن است كه فقهاء نواّب امام عليه السلام هستند . ولى خود ايشان در دلالت دليلها بر اين مطلب خدشه كرده است « 1 » و نيز مرحوم محقّق ثانى هم در رسالهء قاطعة اللّجاج فى حّل الخراج ، در دلالت اين اخبار تشكيك كرده ، آنجا كه اين فرع را عنوان كرده كه اگر امام عليه السلام حضور و ظهور پيدا كنند اجرت اراضىِ انفال را از مخافين مىگيرند ، ولى آيا فقيه همچنين اختياراتى دارد ؟ محقّق شبهه كرده به اين دليل كه اصل عموميّت نيابت فقيه از امام عليه السلام مشكوك است « 2 » مرحوم شيخ مىفرمايد : اين شك بجا است و ما نيز در آنها شك كرديم .

قوله : ثم انّ :

بر فرض به حكم حديث مذكور ، سلطان شامل فقيه عادل هم شود و او نيز ولايت داشته باشد امّا بر چه كسانى ولايت دارد ؟ دنبالهء حديث فرموده « مَنْ لا ولّى له » يعنى سلطان ولّى كسانى است كه ولّى و سر پرست ندارند ، سؤال اين است كه : منظور از مَنْ لا ولّى له كيانند ؟ اين جمله دو گروه را شامل است : 1 - كسانى كه با لفعل ولىّ و سر پرست ندارد و اصلًا شأنيّت ولى داشتن هم در آنها نيست مثل افراد بالغ و عاقل و كبير و رشيد كه نيازى به قيّم ندارند و امور زندگى را
هامش
( 1 ) . حاشيه شرح لمعه ، ص 320 . ( 2 ) . قاطعه اللجاج ، ص 257 .
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 390 | على محمدى خراسانى