تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
مردم بيان كنند ، علماء نيز وظيفه دارند در گوشه‌اى بنشينند و حلال و حرام را بيان كنند ، و امّا اينكه علماء دين همانند انبياء باشند در جميع شؤون و مناصب تشريعى و از جمله در ولايت مطلقه داشتن بر جان و مال مردم و صاحب اختيار مردم بودن ، اين مطلب از روايات مذكور استفاده نمىشود . البتّه مرحوم شيخ به همين مقدار بسنده كرده و در يكايك روايات محاسبه نكرده‌اند ولى صاحبان حاشيه بر مكاسب به تفصيل محاسبه كرده‌اند و ما در اينجا اشاراتى به اهمّ آن محاسبات داريم : امّا روايت اوّل : اوّلًا شايد مراد از علماء خصوص ائمه عليه السلام باشند و شامل فقهاى جامع شرائط نباشند ، شاهد اين اشكال آن است كه در روايات وارده از خود آنان عليه السلام مىخوانيم : نحن العلماء و شيعتنا المتعلمون و ساير الناس غثاء و ثانياً بر فرض كلمهء العلماء مفيد عموم باشد ( كما هو الحق چون جمع با الف و لام است . ) ولى از كجا ورثه بودنِ آنان در جميع شؤونات مربوط به انبياء باشد ؟ و ثالثاً از كجا همهء انبياء ولايت و زعامت داشتند تا همين مقام و موقعيّت براى علماء هم باشد ؟ و رابعاً ذيل و ادامهء حديث قرينه است بر اينكه مراد وارث بودن در علوم و معارف انبياء است نه در جهات ديگر ، چون ذيلش مىفرمايد : و انّ الانبياء لم يورثّوا ديناراً و لا درهماً و لكن ورثّوا احاديث من احاديثهم فمن اخذ بشيئى منها اخذ بخظٍّ و افرٍ اين جمله در حقيقت توضيح مىدهد كه ارث و ميراثِ انبياء براى علماء چه بوده ؟ و مىفرمايد : ارثيّهء پيامبران مال و منال دنيا نبوده بلكه ( علوم دين و معارف الهى ) و احاديث و روايات بوده و هر كس به اين روايات اخذ كند بهره و افرى برده است . پس اين حديث ربطى به ولايت و سلطنت مطلقه ندارد . و امّا روايت دوّم : اوّلًا شايد مراد از « علماء » خصوص امامان باشند و ثانياً ذيل و ادامهء حديث مشخّص مىكنند كه دانشمندان دين در بيان احكام شرعيه و حلال و حرام امينان رسولان هستند نه در ولايت مطلقه داشتن ، چون ذيل حديث مىگويد : مالم يدخلوا فى الدنيا قيل يا رسول الله و ما دخولهم فى الدنيا ؟ قال اتباّع السلطان فاذا فعلو ذلك فاحذر هم على دينكم و اين جملهء اخير كه مىگويد : بر دين تان از چنين عالمانى بترسيد و بر حذر باشيد ، و دين مجموعهء احكام و معارف و قوانين الهى است ، قرينه مىشود كه مراد امين در امر دين است نه در جميع شؤون دينى و دنيوىِ آنان . و امّا روايت سوّم : اين روايت فرازى از روايت مفصّلى است كه از امام حسين عليه السلام