معنوى جامعه هستند و بشريّت را به سوى راه راست هدايت مىكنند و پيروى از سنّت و سيرت آنان ما را به خوشبختى ابدى نائل مىكند لى پدران نسبىِ ما صرفاً پدران جسمانى هستند و ما از اصلاب آنان هستيم و تا مدّتى هم تحت تكفّل و سرپرستىِ آنها بودهايم و بيش از اين نيست . ( و نيز اگر مقام ابوّت ايجاب مىكند كه پدر و جدّ بر اموال طفل ولايت داشته باشند و تصرّفشان در آن اموال نافذ باشد و حقّ بيع و شراء و تزويج و غيره داشته باشند و بلكه خود فرزند و همهء ما يملكاو مال پدر و جدّ باشد پس مقام امامت به طريق اولى اين ولايت داشتن را اقتضا مىكند . به همان اولويّتى كه بيان شد . )
قوله : فتأمل :
شايد اشاره باشد به اينكه ادلّهء اربعهاى كه مرحوم شيخ رديف كردند تماماً به منظور اثبات ولايت پيامبر و امام بود و آن همه آيه و روايت و حكم عقل را به اين هدف ذكر كردهاند در حالى كه برخى از آنها بر ولايت داشتن دلالت داشت و برخى بر وجوب اطاعت از آنان دلالت مىكرد ( چنان كه ما تفكيك كرديم ) و ملازمهاى هم ميان وجوب اطاعت و ثبوت ولايت نيست زيرا اطاعت مادر هم واجب است در حالى كه او ولايت شرعيّه ندارد ، اطاعت والدين بر فرزند كبير هم واجب است در حالى بر او ولايت ندارند ، پيروى از فتواى مجتهد ، بر مقلّد واجب است در حالى كه بر مسلكِ منكرينِ ولايت فقيه ، ولايتى در ميان نيست . پس خوب بود مرحوم شيخ تفكيك مىكردند .
قوله : و المقصود :
هدف ما از ذكر آن همه آيات و روايات و ادلّه دفع اين توهّم است كه كسى خيال كند پيامبر و ائمه عليه السلام ولايت تشريعى بر اموال و اعراض و انفس ندارند و ولايت مطلقه براى آنان ثابت نيست ، همچنين خيال كند كه اطاعت از آنان تنها در محدودهء اوامر شرعيّه كه حكم خدا را بيان مىكنند ، واجب است نه در اوامر عرفيّه و عاديّهء آنان ، به حكم آن ادلّه اين توهم باطل است و پيامبر و امام ولايت و سلطنت مطلقه بر جان و مال مردم را دارد و صاحب اختيار آنها هستند و هرگونه تصرّفى را كه انجام دهند به اذن الهى نافذ است . و هم در اوامر شرعيّه از آنان بايد اطاعت شود و هم در اوامر عرفى و عادى بايد مطيع باشيم ( علاوه بر ولايت تكوينى كه آن هم قطعاً ثابت بود ولى جاى بحث از آن علم فقه نيست . ) تا اينجا ولايت به معناى اوّل را ( ولايت استقلالى ) كه ولايت مطلقهء پيامبر و امام عليه السلام بود ، ثابت كرديم .