كيفيّت استدلال مثل آيه و آيات قبلى است و تعميم دارد و شامل اوامر عرفى و عادى هم مىشود ، و نيازى به تكرار نيست .
و امّا سنّت : اخبار در رابطه با وجوب و افتراضِ اطاعت ائمه عليه السلام و حرمت معصيتِ آنان و اينكه معصيت آنها مثل معصيت خدا مىباشد ، فراوان است و كافى است به سه نمونهء ذيل توجه كنيم :
1 - مقبولهء عمر بن حنظله كه در آخر حديث آمده : الراّد عليهم كالراّد علينا و الراّد علينا كالراّد على اللّه و هو على حدّ الشرك باللّه « 1 » كه ردّ بر امام را مثل ردّ بر خدا و در حدّ شرك به خدا دانسته است پس مخالفت با ائمه عليه السلام هم حرام است و اطاعت آنها واجب است و لو در امرى از امور عرفى و منازعات مالى باشد .
2 - مشهورهء ابى خديجه كه مىفرمايد : اياّكم ان يحاكم بعضكم بعضاً الى اهل الجور و لكن انظروا الى رجل منكم يعلم شيئاً من قضايانا فاجعلوه بينكم فانّى قد جعلته قاضياً فتحاكموا اليه « 2 » كه امر مىكند به مراجعه به عالم شيعه و نهى مىكند از ارجاع نزاع و رفع دعوا به نزد حاكم جور و امر دالّ بر وجوب است .
3 - توقيع شريف : و امّا الحوادث الواقعة فارجعوا فيها الى رواة حديثنا فانّهم حجّتى عليكم و انا حجّه اللّه « 3 » كه در اين توقيع ، امام عليه السلام حكومت فقيه و سلطنت او بر مردمان را به اين تعليل كرده كه : فقيه عادل حجّت من بر شما است ، و بايد از او اطاعت كنيد ، و اصل خود امام است كه اطاعت او واجب است .
و امّا اجماع : از مواردى است كه حتّى دو نفر از فقهاى شيعه در آن اختلاف نكرده و همه مىگويند : اطاعت پيامبر و امام عليه السلام واجب است و فرقى ميان او امر شرعى و غيره نيست .
و امّا حكم عقل قطعى : هم حكم عقل مستقلّ داريم كه عقل بدون استعانت از شرع و مستقلًاّ حكم مىكند و هم حكم عقلِ غير مستقلّ داريم كه عقل با استعانت از شرع حكم به وجوب اطاعت پيامبر و امام عليه السلام مىكند :
هامش
( 1 ) . وسائل الشيعه ، ج 18 ، ص 98 - 99 ، حديث اوّل ، باب 11 .
( 2 ) . وسائل الشيعه ، ج 18 ، ص 4 ، حديث 5 .
( 3 ) . وسائل الشيعه ، ج 18 ، ص 101 . حديث 9 .