پوشش چتر حمايتىِ خود قرار دهند و از آنان دفاع نمايند و چونان امينى پارسا امانت دارى كنند و پس از رسيدن به حدّ بلوغ و رشد ، اموال آنان را در اختيار خودشان بگذارند .
حال كه اصل تشريع ولايت بدين منظور است مىگوييم : از محالات وقوعى است و از حكمت خداوندى به دور است كه شخص فاسقى را امين بر اموال طفل قرار دهد و براى او جعل ولايت كند و اختيار اموال طفل را به او بسپارد و بدنبال امين شدنِ فاسق ، خبرهاى او مورد قبول واقع شود و اگر خبر داد كه چنين و چنان كردهام ، بدون چون و چرا و اقامهء شهود به خبرهاى او اعتماد شود ، هرگز خداى حكيم چنين نمىكند مخصوصاً با توجّه به اينكه قرآن مجيد هم بر خلاف اين امر ( جعل ولايت براى فاسق و اطمينان و اعتماد به او ) تصريح كرده است . در نتيجه : قدر مسلّم اين است كه پدر و جدِّ عادل چنين ولايتى دارند و اگر فاسق باشند چنين ولايتى ندارند و اگر بعداً فاسق شوند از ولايت ، خود به خود عزل مىشوند .
در اينكه منظور فخر الدين از نصّ قرآنى كدام آيه است ؟ برداشتهاى مختلفى شده مثلًا مرحوم محقّق اصفهانى فرموده : منظور آيهء نبأ است كه مىفرمايد : « ان جائكم فاسق بنبأٍ فتبيّنوا . . . » ولى مرحوم شيخ به پيروى از محقّق ثانى در جامع المقاصد مىفرمايند :
شايد منظور آيهء ركون به ظالمين باشد كه مىفرمايد : « و لا تركنوا الى الّذين ظلموا فتمسّكم النار » كه اين آيه از ركون و اعتماد به ظلمه و ستمگران نهى فرموده است و فاسق هم ظالم است ( ظلم به نفس كرده ) پس خود خدا فرموده به فاسقين اعتماد نكنيد ، آنگاه چگونه ممكن است خود خداوند ركون به ظالم كرده و براى فاسق جعل ولايت كند ؟ !
ولى مرحوم شيخ مىفرمايد : دلالت آيه بر مدّعاى شما ( اعتبار عدالت ) محلّ تأمل و نظر است ( زيرا اوّلًا به احتمال قوى مراد از الّذين ظلموا در آيه ، ظَلَمَه و طواغيت و ستمگران هستند و ربطى به فاسق و گناهكار و ظالم به نفس ندارد . و ثانياً بر فرض اين جمله ، فاسق را هم شامل شود نظير آنچه در آيهء امامتِ ابراهيم مطرح است كه فرموده : لا ينال عهدى الظاّلمين و بزرگان فرمودهاند اين ظالمين اعمّ از ظالم به غير و ظالم به نفس است .
ولى مسأله جعل ولايت براى پدر يا جدّ فاسق از مورد نهى در آيه خارج است زيرا
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 344
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٤٤