1 - قاعدهء غرور كه از قواعد مسلّم و متفّقٌ عليها است در اين مورد كه شخصى طعام شخص ديگر را به فرد ثالث تقديم مىكند ( مثلًا براى مهمان مىآورد ) و شخص ثالث بدون اطلاع از غصبيّت و به اعتقاد اين كه طعام خود ميزبان است آن را مىخورد ، بعداً مالك اصلى پيدا شده و از آكل بهاى طعام را مىگيرد ، در اينجا اجماع است كه مهمان حق مراجعه به ميزبان دارد زيرا او موجب غرور و فريب وى شده و المغرور يرجع الى من غرّه ، و ما نحن فيه هم از اين قبيل است كه بايع فضولى موجب غرور مشترى گرديده و مشترى حق رجوع به وى را دارد .
2 - قانون نفى ضرر : قاعدهء كلّى : شخصى مغرور شده و خيال كرده حقّ دارد مجاّناً در فلان متاع تصرّف كند و آن را تلف كند ولى بعداً معلوم شد كه چنين حقّى نداشته و در مال مردم را بدون اجازه تصرّف كرده و ضامن است و مالك اصلى عوض را از مغرور گرفت در اينجا اگر بگوييم مغرور حقّ ندارد به غارّ مراجعه كند قطعاً ضرر است و به حكم لاضرر وى حق مراجعه دارد . ما نحن فيه هم صغراى اين كبراى كلّى است زيرا بايع فضولى موجب شده كه مشترى مغرور شود و خيال كند متاع ملك خود او است و در آن تصرّف كند و بعداً كشف خلاف شود و معلوم گردد كه ملك ديگرى بوده و مالك اصلى تمام خسارتها را از مشترى بگيرد ، اگر بگوييم : مشترى حق مراجعه به فضولى ندارد ضرر عظيم خواهد بود و به حكم لا ضرر حق مراجعه دارد .
ترجمهء عبارت : غرامت كشيدن و خسارت پرداختن كسى كه ( مشترى ) بر اتلاف چيزى ( مبيع ) اقدام كرده آن هم اتلاف يا اقدام بدون عوض ، در حالى كه اين متلف توسّط شخص ديگر ( بايع فضولى ) مغرور شده و خيال كرده كه مجاّناً حق اتلاف دارد ، چنين تغريمى آن هم بدون حكم به رجوع متلف به مغرور كننده ضرر عظيم است و به حكم لا ضرر وى حق جبران دارد . پس حقّ مراجعه دارد .
كلمهء « من دون عوض » متعلق به « مَنْ اقدم » است و كلمهء « مغروراً » حال از فاعل اقدام است و « بانّ له » باء سببيّت است و متعلق به مغروراً است و « من دون الحكم » متعلّق به تغريم است و « ضرر عظيم » خبر « فانّ تغريم » است .
قوله : و مجرّر رجوع :
اگر كسى بگويد : در ما نحن فيه ضررى به مشترىِ اصيل متوجّه نمىشود ( تا به حكم