تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 552

مساهمون:

ص٥٥٢
خنزيرا و . . . چون اينها شرعا ماليت ندارند . يا شرط مىكنند كه : اين شيئ از اشيائى باشد كه قابل نقل و انتقال باشد ، يعنى بايع بتواند آن را از ملك خويش خارج ساخته و به ديگرى تمليك نمايد . مثلا مىگويد : اين جاريه را خريدم به شرط اينكه امّ ولد نباشد ، [ زيرا امّ ولد قابل نقل نيست ، بلكه در شرف آزادى است و به مجرّد موت مولى از حصّهء فرزند از ارث آزاد مىشود . ] يا خريدم اين خانه را مشروط بر اينكه موقوفه نباشد [ زيرا كه مال وقفى هم قابل بيع و شراء و هبه و . . . نيست ، نه واقف حق فروش دارد و نه موقوف عليه . ] يا خريدم اين فرش را به شرط اينكه در رهن كسى نباشد ، [ زيرا نسبت به عين مرهونه ، مالك محجور از تصرّف است و بدون رضاى مرتهن نمىتواند آن را بفروشد . ] اينها مثالهايى از شرائط عوضين بود . و اينك مثالهايى از شروط متعاقدين : در متن عقد شرط كنند كه : مشترى يا فروشنده از كسانى باشند كه شرعا حقّ تملكّ و تصرّف دارند . مثال : فروشنده مىگويد : اين متاع را به شما مىفروشم به شرط اينكه عبد نباشيد . [ زيرا نزد مشهور عبد قابليّت تملّك را ندارد ، عبدا مملوكا لا يقدر على شيئ . ] يا خريدار مىگويد : اين متاع را از تو خريدم به شرط اينكه ممنوع از تصرّف نباشى ، عبد نباشى [ بنابر اينكه عبد مالك هم باشد ، حقّ تصرّف ندارد . ] يا طرفين هركدام با ديگرى شرط مىكند كه : با تو معامله مىكنم به شرط اينكه از كسانى باشى كه عقد با آنان مشروع است . مثلا : مىفروشم به شرط اينكه بالغ باشى خريدم به شرط اينكه مالك باشى و . . . [ تمام اينها از شروط صحّت عقد است . ] و يا شرطى است كه مصحّح عقد نيست و بدون آن هم عقد صحيح است . [ مثلا بگويد : ان جاء رأس الشهر فقد بعتك ، ان طلعت الشمس فقد بعتك ، ان قدم الحاج فقد اشتريت و . . . ] مجموع صور تا اينجا هشت صورت شد .