ادا كند ، و نيز آن مقدار موالاتى كه ميان كلمات هريك از ايجاب يا قبول لازم است ميان كلّ ايجاب و قبول لازم نيست و قابل مىتواند پس از ايجاب موجب هم قدرى تأمل كند ، استخاره يا استشاره داشته باشد و سپس تصميم به قبول بگيرد و بدنبال آن قبلت را به زبان بياورد .
يا مثلا در اذان و اقامه و قرائت و . . . آن مقدار از موالاتى كه ميان حروف كلمات اذان و . . . معتبر است ميان خود كلمات با يكديگر معتبر نيست ، و آن مقدار از موالاتى كه ميان خود كلمات با يكديگر مطرح است ميان فصلى از فصول اذان با فصل ديگر ، آيهاى با آيهء ديگر و . . . معتبر نيست ، و متقابلا آن مقدار فاصلهاى كه ميان هر فصلى يا آيهاى يا ايجابى جايز است ميان خود كلمات هريك از فصول و آيات و ايجابها جايز نيست و . . . .
قوله : و ما ذكره : مرحوم شيخ پس از بيان كلام شهيد در قواعد و سپس جمعبندى و استدلال بر آن و نتيجهگيرى ، اينك در رابطه با صدر و ذيل كلام شهيد سه نكته را عنوان مىكنند :
الف : كبراى كلّى را قبول داريم كه در امور تدريجيّهاى كه داراى صورت اتّصاليّهء عرفيه باشند لا بدّ فى ترتبّ الحكم . . . من اعتبار صورته . . . ولى تطبيق آن را بر باب عقود و معاملات و از جمله باب بيع ، قبول نداريم ، زيرا اگر دليل ما بر حكم به ملكيّت يا لزوم در باب بيع عموم آيهء اوفوا بالعقود باشد ، يا اطلاق كلمات اصحاب باشد كه روى عنوان عقد تكيه كردهاند و براى افادهء لزوم يا اصل ملكيّت بيع عقدى را شرط كردهاند ، باشد ، حقّ با شهيد است كه : بيع هم از امورى است كه ميان ايجاب و قبول آن موالات لازم است و . . . چون عقد به معناى گره زدن و ربط دادن چيزى به چيزى است و بايد موالات باشد تا قبول به آن ايجاب بخورد .
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 532
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٥٣٢