صاحب جواهر مراد است « 1 » و به قولى مرحوم بحر العلوم در مصابيح « 2 » ] مدّعى شدهاند كه : قبول به هر لفظى كه باشد تقدّمش بر ايجاب بلامانع است ، حتى اگر به لفظ قبلت و رضيت باشد .
و از دليل ما كه مسئله تبعيّت بود جواب داده و ردّ كردهاند ، و حاصل سخن اين بعض ، آنست كه : ما هم تبعيّت و فرعيّت قبول نسبت به ايجاب را قبول داريم ، ولى مىگوئيم : اين تبعيّت از نوع تابع بودن لفظى براى لفظ ديگر نيست .
[ آنگونه كه در ادبيّات در علم نحو مبحث توابع مىگويند : صفت تابع موصوف است ، معطوف تابع معطوف عليه است ، بدل تابع مبدل منه است و هكذا تاكيد و عطف بيان و . . . كه هميشه صفت با وصف صفت بودن ، از موصوف خود متأخر است و امكان تقدّم ندارد ، مثلا بجاى رأيت انسانا كريما نتوان گفت : رأيت كريما انسانا ، آرى به صورت اضافهء صفت به موصوف معقول است و مىتوان گفت : فى سائمة الغنم زكات ، يا در تاكيد لفظى يا معنوى نتوان گفت : جائنى زيد زيد و اوّلى را مؤكّد قرار داد ، يا جائنى نفسه زيد ، حتما بايد گفت : جائنى زيد نفسه او عينه ، جائنى الناس كلهم اجمعون و . . . ] .
و نيز از قبيل تبعيّت قصدى از قصد ديگر هم نيست . [ آنگونه كه در ارادهء مقدّمه و ذى المقدّمه مطرح است كه ذى المقدّمه مراد و مقصود بالذّات است « مثل حجّ » و مقدّمه « قطع مسافت » مراد و مقصود است امّا به تبع ارادهء حج ، و در واقع ارادهاى از حج به قطع مسافت ترشّح كرده است . و گرنه قطع مسافت نصب سلّم و . . . ذاتا مطلوبيتى ندارند يا مثلا برمبناى ارسطو كه خير كثير در كنار شرّ قليل است . خير كثير مقصود اصلى آفريدگار است . و شرّ قليل از آنجا كه لازمهء خلقت است . مقصود تبعى آفريننده خواهد بود . ]
هامش
( 1 ) به مفتاح الكرامه ، ج 4 ، ص 165 مراجعه شود .
( 2 ) كتاب مذكور در اختيار ما نيست .