اشتريت ، آن علقهء ملكيت را به گردن خود گذاشت و به انشاء بايع پاسخ مثبت داد ، و معناى مطابقى قبلت همين است . و آنكه اوّلا و بالذات و اصالة هدف مشترى بود همين است .
2 - كار ضمنى و تبعى و التزامى او هم آنست كه : چون مجّانا متاع را نگرفته و مالك نشده ، بلكه به عوضى مالك شده است . بناچار بايد جاى خالى متاع را پر كند و وجهى را به فروشنده بپردازد و علقهء ملكيتى را كه بين او و ثمن بود با انشاء قبول ، از گردن خود برداشته و به گردن فروشنده بگذارد و به او منتقل كند .
[ فى المثل در تكوينيات ، مشترى مانند كسى است كه اوّل آغوش باز كرده يا دست دراز كرده و چيزى را از كسى مىگيرد ، و سپس در ازاء آن چيزى را به كسى مىدهد . ]
پس هر دو انشاء نقل و انتقال دارند ولى فروشنده بالمطابقه انشاء نقل و بالتضمن انشاء انتقال دارد و خريدار بالمطابقه انشاء انتقال يا قبول مىكند و ضمنا انشاء نقل دارد ، و انشاء ، نقل او ضمنى است .
با حفظ اين مطلب مىگوئيم : سخن در اصل رضا به امرى از امور نيست [ از قبيل رضا به قضاء و قدر الهى و . . . ] تا شما بگوئيد : در اين جهت فرقى نيست ميان چيزى كه در گذشته تحقق يافته ، يا چيزى كه هماكنون در حال جريان است ؛ و يا چيزى كه در آينده اتفاق خواهد افتاد . مطلق الرضا به امرى از امور كه ركنى از اركان عقد نيست .
و نيز سخن در مجرّد رضايت به ايجاب هم نيست [ كه در واقع نوعى اخبار و اعلان و اظهار آمادگى است . ] تا شما بگوئيد در اين جهت فرقى نيست ميان رضا به ايجابى كه گذشته يا ايجابى كه بعدا خواهد آمد . و رضا به امرى از امور مستلزم تحقّق آن امر قبل از اين رضا نيست . خير اينها مورد بحث ما نيست . چرا كه چنين رضا به ايجابى ركنى از عقد نيست .
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 495
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٤٩٥