ذلك : نخست ماهيّت كار بايع و مشترى را تشريح مىكنيم :
آيا همان كارى را كه بايع مىكند ، مشترى هم انجام مىدهد ؟ يا دو كار است و دو ماهيّت دارد ؟ در اوائل كتاب البيع هم اين مطلب عنوان شد ، آنجا كه در تعريف بيع فرمودند : انشاء تمليك عين بعوض ، و به ايشان اشكال شد كه اين تعريف بر شراء هم كه كار مشترى است صدق مىكند ، پس مانع اغيار نيست . آنجا در جواب فرمودند : بايع در عالم انشاء و اعتبار دو كار مىكند و دو مقصود دارد :
1 - كار اصلى او همان تمليك عين است يعنى با انشاء بيع و گفتن بعت يا ملكّت در عالم اعتبار آن علقهء ملكيّتى را كه ميان او و متاع بود از خود كنده و از گردن خود برداشته و به مشترى منتقل مىكند و به گردن او مىبندد و ميان مشترى و متاع ايجاد علقه مىكند . و معناى مطابقى بعت همين است ، و آنكه مقصود بالاصالة است و اوّلا و بالذات ، منظور بايع است همين است .
2 - كار تبعى و ضمنى او هم اينست كه : از آن رهگذر كه مجّانا تمليك نمىكند بلكه معاوضه مىنمايد و قهرا عوضى در كار است و جاى خالى متاع او را در ملك او بايد پر كند ، پس بالتبع ، قبول ملكيت كرده و ثمن را به ملك خود درمىآورد . [ فى المثل در تكوينيات ، بايع چيزى را كه در دست و آغوش او است به سوى مشترى پرت مىكند ، و سپس در مقابل و به جاى آن چيز ، دست دراز كرده يا آغوش باز كرده و چيزى را از مشترى مىگيرد . پس كار اصلى او دادن مبيع و كار تبعى او ستاندن ثمن است . ] حال در اعتباريّات همين دو كار را در عالم اعتبار انجام مىدهد .
متقابلا مشترى هم در عالم اعتبار و جعل دو كار مىكند و دو مقصود در طول هم دارد :
1 - كار اصلى او همان تملّك و قبول متاع است يعنى با گفتن قبلت يا
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 494
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٤٩٤