مخاطب چيزى نمىفهمد و منظور مخاطب را متوجّه نمىشود . اين احتمال بعيد بلكه باطل است . زيرا معقول نيست كه با قرائن هم مراد را نفهمد .
2 - منظور اين باشد كه در كنايات از خود لفظ بدون انضمام قرائن چيزى نمىفهمد ، بدليل اينكه : كنايه ذكر لازم و ارادهء ملزوم است از قبيل : زيد كثير الرماد ، جبان الكلب كه كاشف از جود و سخاوت زيد است . و زيد طويل النجاد كه كنايه از شجاعت او است . و لازم دو نوع است :
الف : لازم مساوى از قبيل : وجود نهار و روشنائى عالم كه دو لازم از لوازم طلوع شمس هستند و يقينا از وجود نهار به طلوع شمس منتقل مىشويم .
ب : لازم اعمّ ، از قبيل : حرارت كه هم لازم طلوع شمس است و هم وجود نار و هم حركت ، و از وجود چنين لازمى نتوان به ملزوم خاصّى منتقل شد . و در اغلب يا جميع كنايات ، لازم لازم اعمّ است . همانند مثالهاى مذكور در كلام علّامه : ادخلته . . . جعلته . . . خذه . . . سلطتك . . . اعطيتك . . . كه اعمّ از بيع و هبهء معوضه و صلح معوض و . . . مىباشند ، و واضح است كه ذكر لازم اعمّ بر ملزوم خاصّى [ مثلا بيع ] دلالت ندارد . پس خود خطاب فى نفسه و قطع نظر از انضمام قرائن ، مجمل و داراى احتمالات است و واقعا « المخاطب لا يدرى بم خوطب » و نيازمند قرائن خارجيّه است .
و قبلا در معاطات گذشت كه : نيّت تنها مؤثر نبوده و موجب نقل و انتقال نيست . همچنين نيّت با انكشاف آن به توسّط قرائن غيرلفظيّه كافى نيست و انّما يحلّل الكلام و يحرّم الكلام .
نتيجه : از نظر علّامه هم كه معاطات كافى نيست ، چون خود صيغه به تنهائى مقصود را نمىرساند ، و ضم قرائن خارجيّه هم كافى نيست . پس اگر خود صيغه دالّ بر مقصود باشد كفايت مىكند چه حقيقت باشد و چه مجاز ، و بالجمله :
دلالت لفظيّه لازم است .
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 452
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٤٥٢