شده است و محذورى ندارد .
2 - دليل خاصّى وارد شود مبنى بر اينكه : اگر مباح له ، مال مأخوذ را فروخت ، بيع براى خود مبيح و مالك اصلى واقع مىشود ، و بالافاصله از ملك مبيح خارج شده و به ملك مباح له درمىآيد [ دخول در ملك همان و خروج از ملك همان . ]
قوله : فيكون ذلك : ما نحن فيه [ همين صورت دوّم كه مطرح شد ] شبيه مالكيّت انسان نسبت به عمودين [ پدر و مادر ] است كه وقتى انسان عمودين يا يكى از آن دو را كه برده بودند خريدارى مىكند و مالك مىشود ، دخول در ملك همان و خروج قهرى از ملك هم همان .
قوله : فانّه حينئذ : اگر دليل خاصى بر انتقال ثمن به مباح له يا ملك عمودين داشتيم ، بناچار قائل به ملكيّت آنامّا مىشويم تا جمع بين ادلّه محقّق شود .
بيان ذلك : يكدليل مىگويد : ثمن به مبيح منتقل شد و سپس به مباح له ، پس بناچار بايد ملكيّت آنامّا فرض شود ، يا در مثال عمودين ، يكدليل مىگويد : الانسان لا يملك عموديه و دليل ديگر مىگويد : لا عتق الّا فى ملك ، يعنى تا مالك نشود آزادى نمىآيد ، جمع بينهما به ملكيّت تقديرى آنامّائى است .
قوله : و هذا الوجه : همانطورى كه وجه اوّل [ احدهما ان يقصد المبيح . . . ] در ما نحن فيه مفقود بود ، هكذا وجه ثانى هم [ الثانى ان يدلّ . . . ] در ما نحن فيه مفقود است ، زيرا فرض بحث در اينست كه : دليل خاصى بر صحّت اباحهء مطلقه قائم نشده و گرنه ما تابع دليل بوديم و مخالفت نمىكرديم . [ البته وجه ثانى خود دو صورت داشت
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 345
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٤٥