و مانند مزارعه كه به معناى اعطاء الارض للزارع است و چنين نيست كه هريك از صاحب زمين و عامل مزارع اعطاء و اخذى داشته باشند ولى مفاعله به كار رفته ، و مانند مواجرة كه تمليك منفعت در مقابل عوض است و كار موجر است كه منفعت خانهاش را به مستأجر تمليك مىكند و او هم قبول و تملّك مىنمايد ، نه اينكه هركدام ايجاب داشته باشند ولى معذلك باب مفاعله استعمال شده است و . . .
قوله : و بهذا الاطلاق : باز در موارد ديگر غير از بيع هم كلمهء معاطات استعمال شده آن هم در فعل يكطرف نه دو طرف ، به عنوان مثال :
در باب رهن چنين نيست كه هريك از راهن و مرتهن مالى را به ديگرى رهن بدهند بلكه از يكطرف اعطاء است [ راهن ] و از طرف ديگر اخذ و قبول است [ مرتهن ] معذلك اگر همين كار با فعل انجام شود نه قول ، نامش رهن معاطاتى است . و هكذا در قرض معاطاتى و هبهء معاطاتى كه يك اعطاء و اخذ بيشتر نيست .
قوله : و ربّما يستعمل : گاهى لفظ معاطات بر خصوص معاملهاى اطلاق مىشود كه بوسيلهء فعل و عمل حاصل مىشود اگرچه عطاء [ دادن با دست و رساندن بدست طرف مقابل ] هم صدق نكند . [ كما فى اخذ البقل او الماء مع غيبة البقّال او السقاء و وضع الفلوس فى كوزه . . . ] البته صحت چنين اطلاقى محلّ تأمّل است چون اصلا عطائى نيست ، يا صحّت چنين معاملهاى مورد تأمّل است . چون به فرمودهء مرحوم شهيدى :
وجه التأمل انتفاء الانشاء رأسا اذ ليس فيها انشاء تمليك لا قولا و لا فعلا « 1 » قوله : ثانيها :
هامش
( 1 ) هداية الطالب ، ص 180 .