معاطات ، در اينجا ظاهر مىشود كه : اگر دوّمى يعنى گيرنده قبل از آنكه عين را به اوّلى يعنى معطى بدهد ، مرد و از دنيا رفت ، معامله تمام است و منفسخ نمىگردد و بايد از ما ترك او عوض را به اوّلى بدهند .
قوله : و بهذا الوجه : قبلا هم در تنبيه دوّم كه صحبت از مراتب معاطات بود و گفتيم : در معاطات قبض هردو عوض لازم نيست ، بلكه اعطاء و اخذ از يك طرف هم كافى است بر همين اساس مطلب را حلّ كرديم كه ايجاب و قبول ، تمليك و تملّك با دفع عين اوّل حاصل مىشود و نوبت به دفع عين ثانى نمىرسد .
قوله : فيكون : گويا كسى مىپرسد : اين مطلب با معناى اصلى معاطات نمىسازد زيرا معاطات در اصل اعطاء طرفينى بود نه يكطرف . . . ، شيخ ره در جواب مىفرمايند : ما روى عنوان معاطات كه متقوّم به اعطاء طرفينى است تكيه نمىكنيم و مهمّ اصل معامله و تمليك و تملّك است و اگر نامش را معاطات مىگذاريم از باب اينست كه معامله با فعل و عطاء حاصل شده است نه با قول .
قوله : و مثله : مطلب مذكور اختصاص به واژهء معاطات ندارد ، واژههاى ديگرى هم وجود دارد كه با اينكه مفاعله هستند و از نظر لغت ميان دو نفر مىباشند ، ولى بر فعل يك طرف هم اطلاق شدهاند ، از قبيل : مصالحه كه بر انشاء صلح از يكطرف و قبول آن از طرف ديگر اطلاق مىشود . [ در صلح غير معوّض چنين است كه مصالح وجهى را مىدهد و مصالح له آن را مىگيرد و بر اين عنوان مصالحه اطلاق مىشود . و مانند مساقات كه عبارتست از : اعطاء البستان للسقى كه از طرف مالك بستان اعطاء و از ناحيهء عامل ساقى ، قبول و اخذ صورت مىگيرد و اعطاء طرفينى نيست ولى واژهء مساقات به كار رفته .
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 333
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٣٣