هذا الثوب و . . . ] باشد ، اشكالى ندارد .
[ چهار احتمال : ]
قوله : و نقول : مرحوم شيخ مىفرمايد : فعلا با صدر حديث كارى نداريم و ذيل حديث كه جملهء : « انّما يحلّل الكلام و يحرّم الكلام » دارد ، از حيث معنى داراى چهار احتمال است :
[ احتمال اوّل ]
احتمال اوّل : منظور از كلام در هردو مقام [ تحليل و تحريم ] لفظى باشد كه بر تحريم يا تحليل ، دلالت مىكند ، و مقصود امام عليه السّلام اينست كه : حتما بايد محلّل كلام باشد و محرّم نيز منحصرا بايد كلام باشد و به زبان آيد فى المثل تحليل مرئه بايد به گفتن صيغهء انكحت ، زوّجت ، متعّت باشد . و تحريم او نيز به گفتنى صيغه انت طالق و مانند آن باشد ، پس منحصرا كلام و لفظ ، حلالكنندهء امرى است . و كلام ديگر حرامكنندهء شيئى است .
بنابراين قصد و نيّت باطنى صرف و خالى از كلام ، محلّل يا محرّم نيست .
[ فى المثل در ذهنش خطور كند كه با فلانى ازدواج نمايد ، در دل نيت كند كه همسرش مطلّقه باشد و . . . كافى نيست . ] و نيز قصد باطنى همراه با فعلى از افعال كه كاشف از نيّت باطنى باشد ، كافى نيست . [ مثلا در دل نيّت طلاق دارد ، در عمل هم پارچهاى بر روى زوجه مىافكند و منظورش اينست كه : خودت را از من بپوشان ، تو مطلّقه هستى و . . . كافى نيست . ] بلكه حتما بايد نيّت باطنى را با لفظى و قولى و كلامى ابراز كند . [ ارادهء مبرزه بالقول ]
احتمال ثانى :
مراد از كلام در هردو فراز [ تحليل و تحريم ] لفظ به همراه معنى و مضمونش باشد . [ همانطور كه در مثل مىگوئيم : اين كلام صحيح است . يعنى مؤثر در مقصود است ، و به اعتبار معنى ، چنين گفته مىشود . يا فلان كلام فاسد است ، يعنى اثر مقصود بر آن مترتّب نمىشود ، باز به اعتبار معنى است . مثلا در