تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
معامله و معامله به نفس معاطات و تقابض انجام پذيرد ، [ از قبيل : خذ هذا الدرهم و اعطنى و . . . ] و خواه اصلا لفظى در ميان نباشد . قوله : و قد يظهر : اين فراز شواهدى است بر ظنّ به اجماع : [ علاوه بر شهادت اجماعات مذكور كه چند سطر قبل اشاره شد ] غير واحدى از اخبارهم ظهور دارند در اينكه در لزوم انشاء لفظى لازم است . [ شايد منظور اخبار بيع مصحف و مانند آن باشد كه در خاتمهء مكاسب محرّمه گذشت ، و شايد منظور اخبارى باشد كه در بقى الكلام . . . در ادامه خواهد آمد . ] و نه تنها اخبار مذكور ظهور در اعتبار لفظ دارند ، بلكه از آنها استفاده مىشود كه : در ميان اهل بازار و تجّار و بازرگانان ، اين مطلب مرسوم و متعارف بوده كه به مجرّد تعاطى اكتفاء نكرده و ايجاب بيع را با لفظ انجام مىدادند ، و بلكه مىتوان ادّعا كرد : سيرهء مستمرّه بر اين قائم شده كه : در معاملات خطيره [ اشياء گرانقيمت ، نظير : ماشين ، منزل ، طلا و . . . ] كه بنابر عدم رجوع است و طرفين از اوّل خود را ملتزم به عدم رجوع مىدانند [ نوعا ] به مجرّد تراضى طرفين اكتفا نمىكنند و از الفاظ استفاده مىكنند . قوله : نعم : تبصرهء اوّل : گاهى به اين مقدار اكتفا مىكنند كه دست به يكديگر داده و فروشنده مىگويد : بارك الله لك ، يا در فارسى مىگويد : انشاء الله مبارك باشد ، به خوبى و خوشى از آن استفاده كنيد ، خيرش را ببينيد و . . . ولى به‌هرحال تعاطى صرف نيست بلكه قول هم وجود دارد . قوله : نعم : تبصرهء دوّم : البته در اشياء حقير [ از نظر ارزان بودن آنها : مثل : آب ، سبزى ، نان و . . . ] به مجرّد تعاطى هم اكتفا مىكنند [ فرضا وارد نانوائى مىشود و