تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
بيان ذلك : قبل از معاطات ، علقهء ملكيت از آن مالك اصلى بود ، پس از معاطات و رجوع مالك اصلى شك مىكنيم كه : علقهء ملكيّت او دوباره زنده مىشود و برمىگردد و ادامه مىيابد يا نه ؟ استصحاب بقاء علقه پياده مىشود و با استصحاب بقاء ملكيّت متعاطيين ، تعارض مىكنند ، و تساقط مىكنند ، باز هم استصحاب از درجهء اعتبار ساقط شد . [ و ثالثا : نه تنها استصحاب علقهء ملكيّت مالك اصلى جارى مىشود و معارضه مىكند ، بلكه چون اين استصحاب ، سببى است و استصحاب مورد استدلال ما مسبّبى است ، اصل سببى تقدم دارد . بيان ذلك : شك در بقاء ملكيت آخذ پس از رجوع مالك اصلى مسبّب است از شك در اينكه آيا با معاطات علقهء مالكيت بطور كلى قطع مىشود يا خير ؟ و استصحاب سببى مىگويد : خير قطع نمىشود ، پس نوبت به استصحاب مسبّبى نمىرسد . مرحوم شيخ اين امر را در صفحهء سوّم خيارات ، متعرّض شده و جواب داده و اينجا متعرض نيست . ] قوله : مدفوعة : [ از اشكال دوّم كه معارضه بود در اينجا جواب نمىدهند و مبسوطا در اوائل خيارات سه شقّ درست كرده و جواب مىدهند ، ولى براى اينكه بىجواب نماند ، اجمالا مىگوئيم : علقهء ملكيّت مالك اصلى پس از معاطات به كلّى منقطع شد و ملكيت مالك جديد محقّق شد ، و دوباره علقهء قبلى قابل احياء نيست ، چرا كه الساقط لا يعود ، الميّت لا يحيى و . . . و تمام همّ و غمّ مرحوم شيخ ، جواب از بخش اوّل است . ] در مجموع از اشكال اوّل يا مرحلهء اوّل دو جواب مىدهند : 1 - [ برفرض مماشات و قبول اينكه : ملكيّت كلى و قدر مشترك ميان دو نوع است مىگوئيم : ]