تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
تصرف منفردا و به تنهائى يا با ضميمهء خود تصرّف منضمّا و مركّبا ، سبب تامّ ملكيّت شد ، و اين قاعدهء جديدى است ، و تا به حال نشنيده‌ايم كه شخص با ارادهء تصرف در ملك غير ، مالك ملك غير شود . [ قوله : فيملك العين او المنفعة : شايد اوّلى مربوط به معاطات در بيع باشد و دوّمى مربوط به معاطات در اجاره . ] قوله : بخلاف : دو باب ديگر هم داريم كه بر خلاف ما نحن فيه هستند و نتوان ما نحن فيه را به آنها قياس كرد : 1 - زيد به بكر مىگويد : اعتق عبدك عنّى ، يعنى عبد خودت را از جانب من آزاد كن ، كه عبد از ملك بكر خارج شود ولى عتق براى زيد واقع شود اين استعتاق است و بكر هم مىپذيرد ولى به صرف اين مرحله ، علقهء ملكيت ميان مولى و عبد منقطع نمىشود ، بلكه با توجه به اينكه : لا عتق الّا فى ملك ، مىگوئيم : منظور زيد اينست كه : شما وكيل من هستيد [ اذن در توكيل ] در اينكه اوّل عبد خود را به من تمليك نمائيد ، سپس وكيل هستيد كه آن را از ناحيهء من و براى من آزاد نمائيد . اعتق عبدك عنى اى ملكّنى عبدك ثم انت وكيلى فى عتقه عنّى يا اعتقه عنّى . 2 - على به حسن مىگويد : تصدّق بما لى عنك [ شايد بما لك عنّى باشد و اين انسب است ، ولى هر دو را توضيح مىدهيم . ] يعنى مال مرا از جانب خودت ، يا مال خودت را از ناحيهء من صدقه بده ، طرف هم قبول مىكند ، و از طرفى هم لا صدقة الّا فى ملك ، و تا ملك ، من نباشد صدقه هم براى من واقع نمىشود ، پس منظور اينست كه : ملكّ مالى اياكّ ثم تصدّقه عن نفسك ، يا ملكّنى ايّاه ثم تصدق به عنّى ، كه اذن در تمليك و تصدق است .