تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
قوله : و ذهب : پس علّامه در تحرير طرفدار ملك نشد و اوّل كسى كه معاطات را مفيد ملك جايز دانسته جناب محقّق ثانى است . پس از ايشان هم گروهى از اين نظريّه پيروى كرده‌اند .

[ دو مقام از بحث در رابطه با معاطات ]

قوله : و لا يخلو عن قوة : مرحوم شيخ در رابطهء با معاطات در دو مقام بحث مىكنند : 1 - آيا معاطات مفيد ملكيت است يا مفيد مجرّد اباحهء تصرّف ؟ 2 - برفرض افادهء ملكيت ، آيا مفيد لزوم است يا جواز و تزلزل ؟

[ مقام اوّل : افادهء ملك ]

اما مقام اوّل : مىفرمايد : به عقيدهء ما هم [ مثل محقّق ثانى و . . . ] حصول ملك خالى از قوّت نيست . و براى اين مدّعا به دلائل متعدّدى تمسك مىكنند .

[ دلائل مطلب ]

[ دليل اوّل : سيرهء مستمرّه خصوص مسلمين يا عموم عقلاء ]

دليل اوّل : سيرهء مستمرّه : اين دليل به دو بيان قابل عرضه است : الف : سيرهء مسلمين : در طول تاريخ ، همهء فرق اسلامى به معاطات به چشم بيع نگريسته و آثار ملك را بر آن مترتب نموده و با مالى كه از طريق معاطات به دست مىآوردند ، همانند مالى كه به وسيلهء بيع بالصيغه بدست مىآوردند . معامله مىنمودند ، يعنى آن را ملك طلق خود دانسته و هرگونه تصرفى را روا دانسته و بدون دغدغهء خاطر آنها را مرتكب مىشدند ، چه تصرفاتى كه متوقف بر ملك نباشد و چه تصرفاتى كه منوط به ملكيت باشد . از قبيل : اگر عبدى را به معاطات به چنگ آورده بودند ، به عناوين مختلف در راه خدا آزادش مىكردند ، با اينكه لا عتق الّا فى ملك ، متاع مأخوذ بالمعاطاة را به ديگرى مىفروختند ، با جاريهء كذائى مباشرت مىنمودند ، مال مذكور را براى ديگرى وصيت مىكردند ، اگر آخذ مىمرد ، ورثهء او اين اموال را مثل بقيّهء اموال به ارث مىبردند و غيرذلك از قبيل : وقف و هبه و صلح و . . . و اين سيره را مسلمين در طول تاريخ داشته‌اند و خلاف آن هم نقل نشده است