باشد ، بيع بدون خيار است ، و به حكم مفهوم مذكور ، بايد بيع لازم باشد نه جايز و متزلزل ، پس چرا فرموديد : مفيد ملك جايز است ؟ ]
2 - در جملهء متن سه احتمال وجود دارد كه طبق هركدام اشكال بر محقق ثانى وارد است :
الف : كلمه صحت و بالصيغه نباشد و تنها انعقاد البيع باشد ، يعنى غير واحدى تصريح كردهاند كه : از شروط انعقاد بيع ، ايجاب و قبول است . مفهوم شرط آنست كه : پس اگر ايجاب و قبول نبود ، اصلا بيعى نيست ، بر خلاف محقق ثانى .
ب : كلمهء بالصيغه نباشد ، يعنى ايجاب و قبول از شروط صحت انعقاد بيع است ، مفهومش اينست : اگر ايجاب و قبول نبود ، بيع فاسد خواهد بود ، در حالىكه محقّق ثانى معاطات را بيع صحيح و مفيد ملك مىداند .
پس طبق نظر ايشان بايد بگوئيم : ايجاب و قبول از شروط لزوم بيع است نه صحت آن ، چون بدون اين الفاظ هم بيع صحيح است . ولى حضرات چنين نفرمودند : و لفظ را شرط صحت دانستند ، پس معاطات بيع فاسد است .
ج : طبق آنچه در متن آمده : ايجاب و قبول از شرائط صحت انعقاد بيع بالصيغه است ، يعنى صحت بيع بالصيغه و قول ، مشروط به ايجاب و قبول است ، مفهومش اينست كه : صحت بيع غيرقولى ، مشروط به الفاظ خاصّه نيست و بدون لفظ هم صحيح است [ و به ضميمهء عدم القول بالفصل ، لازم هم بايد باشد . كه قاعدتا همين است . ] پس بايد معاطات هم صحيح باشد و هم لازم ، نه اينكه بفرمائيد : غيرلازم است .
پس بههرحال سخن محقق ثانى ناتمام است .
قوله : و امّا الاوّل : و امّا ايراد سخن ابن زهره و ديگران كه مىگفتند : معاطات حقيقة بيع
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 185
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٨٥