است و سرّ مطلب آنست كه : تبادر يك امر برهانى نيست ، تا بتوان در صغرى يا كبراى آن مناقشه كرد ، بلكه امر وجدانى است . و هركس موارد استعمال را ملاحظه مىكند و بعد از تأمّلاتى مطلبى به ذهن او تبادر مىكند . چون سليقهها متفاوت است ، اى چه بسا به ذهن هركس چيزى تبادر كند ، و هيچكدام را نتوان محكوم كرد . بلكه هركسى تبادر المعنى الخاص او العام ، برايش حجّت است . ]
2 - عدم صحت سلب و صحت حمل : هنگامى كه ما بيع صحيح و واجد كلّيهء اجزاء و شرائط را موضوع قرار داده و واژهء بيع را محمول قرار داده و بر آن حمل مىكنيم ، ملاحظه مىشود كه : حمل صحيح و سلب غلط است . و متقابلا نسبت به بيع فاسد حمل ناصحيح و سلب صحيح است . و در جاى خود گفته آمده كه عدم صحت سلب نشانهء حقيقت بودن ، و صحت سلب نشانهء مجازيّت است ، پس واژهء بيع و ساير معاملات در صحيح حقيقت و در فاسد مجازند .
[ باز لايخفى كه : در قبال صحيحىها اعمّيّون هم براى مدّعاى خود از جريان صحت حمل و عدم صحت سلب ، استفاده كردهاند و همان مسئله كه در تبادر اشاره شد ، اينجا هم هست كه اينها امور وجدانىاند . . . ] سپس جناب شهيد ثانى شاهد و مؤيّدى آورده :
در باب اقرار ، اگر كسى در محكمه و نزد قاضى اقرار به بيع نمايد و بگويد :
قبول دارم كه خانهام را فروختهام ، بلافاصله قاضى او را محكوم مىكند و به حكم : اقرار العقلاء على انفسهم جايز او را به تخليهء منزل و تسليم آن به مشترى يا طرف دعوى ملزم مىسازد ، حتّى اگر مقرّ ادعّا كند كه منظور من ، بيع فاسد بوده ، بالاجماع به ادّعاى او توجهى نمىشود .
كيفيت استشهاد : اگر لفظ بيع از الفاظى بود كه ميان صحيح و فاسد مشترك بود [ يعنى براى اعمّ وضع شده بود . ]
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 132
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٣٢