الف : دو معنا از معانى بيع ، هركدام دوبار ذكر شد :
1 - معناى دوّم و هفتم : انتقال عين . . . و الاثر الحاصل . . . و مراد از هر دو عبارتست از : ملكيّت كه مسبّب از ايجاب و قبول است . و طبق اين دو معنا ، بيع و يا ساير عقود اسم از براى مسبّبات هستند .
2 - معناى سوّم و هشتم : الايجاب و القبول . . . و العقد . . . ، و مراد از هر دو عبارتست از الفاظى كه بوسيلهء آنها انشاء ملكيت مىشود . و طبق آن دو ، بيع و يا عقود ديگر ، اسم از براى اسباب هستند .
و بحث معروفى است [ هم در اصول فقه و هم فقه ] كه آيا الفاظ عقود و ايقاعات ، براى اسباب وضع شدهاند ؟ يا براى مسبّبات ؟ سرچشمهء اين بحث ، معناهاى مذكور مىباشد .
ب : در يكى از بحثهاى مقدّماتى علم اصول ، مطلبى تحت عنوان : الصحيح و الاعم ، مطرح است ، و بحث در اينست كه : آيا اسامى عبادات از قبيل : صلوة و صوم و حج و . . . ، و اسامى معاملات از قبيل : بيع ، نكاح ، اجاره و . . . براى خصوص عبادت و معاملهء صحيح يعنى تامّ الاجزاء و الشرائط ، وضع شدهاند و حقيقت در خصوص صحيحاند و استعمال آنها در فاسد يعنى فاقد بعض اجزاء يا شرائط ، مجازى است ؟ يا الفاظ مذكور حقيقت در اعم از صحيح و فاسدند ، و در هركدام كه استعمال شوند حقيقت مىباشند ؟ دو نظريّه در مسئله وجود دارد :
1 - گروهى صحيحىاند و براى مدّعاى خود دلائلى دارند .
2 - گروهى اعمّىاند و براى مقصد خود استدلالهائى دارند . كه مشروحا در جاى خود آمده .
ج : در خصوص الفاظ معاملات ، بنابر اينكه اينها براى مسبّبات وضع شده باشند .
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 130
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٣٠