تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
قوله : و الحاصل : خلاصه اينكه : بيعى كه نزد فقهاء عقدى از عقود تلقّى شده و مىگويند : البيع عقد . . . منظور نقل و تمليك است امّا نه به معناى مصدرى بلكه به معناى اسم مصدرى يعنى انتقال و اثر و ملكيّت ، امّا نه تنها در نظر ناقل ، بلكه اثرى كه خارجا و در نظر شارع حاصل شود و حصول آن متوقف بر ايجاب و قبول است . پس ايجاب و قبول يا عقد ، سبب است ، و انتقال مذكور ، مسبّب است ؛ و لفظى كه براى مسبّب بود براى سبب به كار رفته [ و نقد اين معنى هم اينست كه : اين معنى هم مثل معناى ثانى لم يوجد في اللغة و لا في العرف ، پس قابل قبول نيست . ] قوله : فاضافة العقد : طبق بيان مذكور [ كه بيع را به معناى اسم مصدرى گرفتيم . . . ] بايد گفت : اضافهء كلمهء عقد بسوى بيع ، آنجا كه مىگوئيم : « عقد البيع » اضافهء بيانيّه نخواهد بود [ كه از قبيل اضافهء كلّى به فرد است . يعنى عقدى كه بيان از بيع است . ] بلكه اضافهء لاميّه و به تقدير لام است كه اضافهء سبب به مسبّب باشد يعنى عقدى كه براى بيع و سبب بيع است يعنى سبب اثر حاصله است . قوله : و لذا : اگر اضافه بيانيه بود صحيح نبود كه بگوئيم : انعقد البيع اى انعقد العقد ، لا ينعقد البيع اى لا ينعقد العقد ، چون معنى نداشت كه عقد منعقد شود يعنى قبول عقد كند يا قبول عقد نكند ، و حال آنكه صحيح است بگوئيم : انعقد البيع اى تمّ الاثر ، لا ينعقد البيع اى لا يتم الاثر ، پس معناى اسم مصدرى و حاصل از مصدر و مسبّب از عقد است . قوله : ثمّ انّ : تا اينجا معانى واژهء بيع ، تبيين شد . و در مجموع هشت معنا ذكر شد . در پايان به مناسبت مطلبى را بيان مىكنند كه با سه مقدّمه به استقبال آن مىرويم :