قوله : و منه : از اينكه قبول شرط انتقالى در نظر ناقل نشد و انّما هو شرط الانتقال خارجا ، روشن مىشود كه حتى اخذ قيد مذكور [ تعقب القبول ] در معناى اصطلاحى بيع [ كما فعله بعض مشايخ الشيخ ] باطل است تا چه رسد به اينكه : اين را يكى از معانى بيع قرار دهيم [ كما فعله صاحب المقابيس ] .
قوله : و امّا البيع : معناى دوّم هم كه عبارت شد از اثر يا انتقال ، مردود است . زيرا كه بيع به اين معنى نه در كتب لغت يافت شده و نه در استعمالات عرفى ، بنابر اين هيچ مستند و پشتوانهاى براى آن وجود ندارد .
آرى اوّلين بار جناب شيخ طوسى ره در كتاب مبسوط اين معنى را ذكر كرده و سپس گروهى از ايشان تبعيت كردهاند . ولى مدرك جناب شيخ طوسى چيست ؟
براى ما روشن نيست .
قوله : و قد يوجّه : [ بقول مرحوم شهيدى : توجيهگر صاحب مقابيس است ] از باب اينكه كلام بزرگان را بايد توجيه كرد ، بعضىها چنين گفتهاند :
[ بيع گاهى به معناى حقيقى كلمه يعنى مصدر مىآيد كه همان نقل و تمليك است .
و گاهى به معناى اسم مصدرى مىآيد كه در نقد معناى سوّم خواهد آمد .
و گاهى مصدر به معناى اسم فاعل مىآيد ، از قبيل : جعلته تذكرة لنفسى و تبصرة لغيري اى مذكّرا و مبصّرا .
و گاهى به معناى اسم مفعول مىآيد ، از قبيل : لفظ اى الملفوظ ، عكس اى القضيّة المعكوسة ، عقل اى المعقول و . . . و از هركدام از اينها مصادر جعلى و عناوين انتزاعى مىتوان درست كرد از قبيل ، معقوليّت ، عاقليّت ، مصونيّت ، انسانيّت ، ماهيّت و . . . با حفظ اين مقدّمه . ]
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 126
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٢٦