1 - ادلّهء موات كه مىگويد : موات مال امام عليه السّلام است ، مخصوص آن ارضى است كه هيچ زمانى به ملك مسلمانى درنيامده باشد ، و امّا ارضى [ يا شيئى ديگرى ] كه ملك مسلمان بر آن جارى شد و مالك مسلمى پيدا كرد ، ملك همان فرد خواهد بود ، على الخصوص كه مالك آن همهء مسلمين هستند ، و معنا ندارد كه ملك امام شود .
2 - بر فرض شك در بقاء ، از استصحاب بقاء ملكيّت استفاده مىكنيم ]
قوله : ثم انه : از چه راههائى مىتوان احراز كرد كه فلان سرزمين ، در حال فتح آباد بوده ؟
و كدام زمين موات بوده ؟ تا ملك مسلمين شود يا مال امام عليه السّلام ؟
مىفرمايد : همان طرقى كه در احراز شرط اوّل [ فتح با قهر و غلبه ] مطرح شد ، اينجا هم مطرح است . [ سه طريق معتبر داشتيم :
1 - شياع مفيد علم .
2 - بيّنه
3 - شياع مفيد اطمينان ، و طرق غيرمعتبرى هم مطرح شد از قبيل : قول عدل واحد ، گفتار مورّخين ، سيرهء سلاطين ، اصالة الصحة و . . . ]
قوله : و مع الشك : اگر از راههاى معتبر ، احراز كرديم كه : فلان زمين ، در هنگام فتح ، آباد بوده فهو المطلوب يعنى مىگوئيم : ملك مسلمين است . و اگر احراز كرديم كه :
فلان ارض ، حين الفتح موات بوده باز روشن است كه ملك امام است .
ولى اگر شك كرديم كه آيا فلان زمين در هنگام فتح ، آباد بوده يا موات ، وظيفه چيست ؟ مىفرمايد : وظيفه اجراء اصل است يعنى مىگوئيم : الاصل عدم الحياة [ چون حيات و آبادانى زمين يك امر حادث است و سابقهء عدم دارد و استصحاب عدم ازلى در آن پياده مىشود . ]
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 517
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٥١٧