با تاريخ تأسيس آن و . . . ذكر مىكردند ، و چون نياوردهاند پس معلوم مىشود چنين امر حادثى نبوده .
مرحوم شيخ مىفرمايد : حداكثر مىتوان گفت : مورّخ از اين امر حادث ، اطلاع و آگاهى پيدا نكرده ، زيرا ملازمهاى بين تحقق يك امر حادث با علم به آن نيست ، و ممكن است باشد ولى مورّخ نداند ، عدم الوجدان لا يدّل على عدم الوجود .
بر فرض كه مطّلع هم بوده ، مگر هرچه را مورّخين مىدانستند ، با كمال امانتدارى در تاريخ آوردند ؟ ! خير ، بسيارى از حقائق تلخ و شيرين را به دلائل متعدّد و تعمّدا كتمان كردند و ذكر نكردند ، پس به مجرّد عدم تعرّض نتوان گفت :
چنين حادثهاى نبوده است ]
3 - مگر سكوت مورّخ و عدم تعرّض او از تصريح مورّخ به ارض خراجى بودن بالاتر است ؟ هرگز ، حتما تصريح بالاتر است ؛ زيرا نه تنها سكوت نكرده بلكه صريحا گفته : اين ارض ، ارض خراجى است و از صدر اوّل چنين بوده ، حال اگر تصريح هم بكند ، قبلا در ردّ حجيّت قول مورّخ گفتيم : قول او حجّت نيست ، و دون اثباته خرط القتاد ، تا چه رسد به صورت سكوت و عدم تعرض ، كه بطريق اولى ارزشمند نبوده و امارهء معتبر بر اثبات خراجيّت ارض نيست .
4 - بر فرض قبول كنيم كه سيرهء مذكور به زمان معصوم منتهى مىشود ، ولى اينكه گفتيد : من غير نكير ، يعنى معصوم هم آن را ردع نكرده ، پس كشف از رضايت و امضاء مىكند ، مىپرسيم : از كجا مىگوئيد : معصوم ردع نكرده ؟
احتمالات عديده وجود دارد : شايد ردع كرده و به ما نرسيده ، شايد سكوت امام عليه السّلام از روى تقيّه بوده كه اين احتمال قوى است ، و در علم اصول در باب حجّيت سيره و نيز حجّيت اجماع ، اين احتمالات ، مطرح بود و سيره شرائطى داشت كه تا نباشند حجّيتى هم نيست . ]
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 496
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٤٩٦