عالم مطرح نيست .
و نيز منظور از سيره ، سيرهء متشرّعه نيست ، چون اخذ خراج ، مربوط به آحاد مسلمين نيست ، مربوط به حكّام و سلاطين است .
پس منظور از سيرهء مذكور ، سيرهء مستمرّهء سلاطين جور بر اخذ خراج است ، يعنى ما الآن مىبينيم كه حكّام جائرى كه در اكثر بلاد اسلامى حكومت مىكنند ، از اراضى آن بلاد خراج دريافت مىكنند ، و وقتى به عقب برمىگرديم و سير قهقرائى انجام مىدهيم ، مىبينيم كه صد سال پيش همچنين بوده ، پانصد سال قبل هم كذلك ، و همچنان تاريخ را ورق مىزنيم تا مىرسيم به صدر اوّل و زمان معصومين ، يعنى سيرهء مذكور ، از سيرههائى است كه به زمان معصوم عليه السّلام منتهى مىشود . و از سوى معصوم عليه السّلام هم ردع و ابطالى و اعتراض و انكارى نسبت به اين سيره ، بيان نشده ، و گرنه نقل مىشد و بدست ما هم مىرسيد .
پس چنين سيرهاى حجّت و معتبر است و كاشف از اينست كه : فلان ارض ، ارض خراجى و ملك مسلمين است . و هو المطلوب .
قوله : اذ لو كان : گويا كسى مىپرسد : جناب مستدّل شما از كجا ادّعا مىكنيد كه : اين سيره تا صدر اوّل و عصر معصوم امتداد دارد و از آن زمان بود ؟ شايد از سيرههاى مستحدثهاى است كه مؤسس و بنيانگذار آن ، فلان حاكم جور در هزار سال قبل بوده و پس از وى هم حكّام بعدى روش او را ادامه دادهاند ، پس يقين به اتّصال آن به عصر معصوم نداريم ، و اثبات آن مشكل است .
مستدّل در جواب مىگويد : اگر سيرهء مذكور از سيرههاى مستحدثه بود ، حتما در تواريخ ثبت و ضبط مىشد ، چرا كه كار مورخين وقايعنگارى و ضبط و درج حوادث مهمّه در صفحات تاريخ است ، و يك تاريخنويس در هر كوى
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 494
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٤٩٤