ولى گاهى سلطان جائر خود خراج و يا مقاسمه و يا زكات را به كسانى مجّانا و بر وجه هبه يا صله يا هديه و . . . بذل و بخشش مىكند ، نه اينكه بفروشد ، يا قطعهاى از ارض خراجى را [ مثلا چند هكتار زمين مرغوب و حاصلخيز فلان منطقه را ] به فرد يا افرادى مجّانا مىدهد ، تمليك مىكند ، كه آنها از زمين استفاده كنند ، بدون آنكه به بيت المال بدهكار باشند و اجرت يا خراج بپردازند .
[ همانند تبعيضات نژادى و ناروائى كه خليفهء سوّم قائل بود ، كه به نوشتهء جوانمرد شهيد دانشمند محترم جناب حجة الاسلام و المسلمين هاشمىنژاد :
يعلى بن اميّه در هنگام مردن پانصد هزار دينار طلا از خود بجاى گذارد .
و ارزش املاك و بقيّهء ما ترك او سيصد هزار دينار طلا بود .
عبد الرحمن بن عوف صد اسب و هزار شتر و ده هزار گوسفند داشت . . .
طلحة بن عبد الله درآمد روزانهاش از املاك عراق به هزار دينار مىرسيد .
زيد بن ثابت آنقدر طلا و نقره از او بجاى ماند كه پس از مرگ وى آنها را با تبر شكستند و بين ورثه او تقسيم كردند و . . .
و مولى عليه السّلام درباره عثمان و دارودستهاش مىفرمايد : و قام معه بنو ابيه يخضمون مال الله خضم الابل نبتة الربيع . « 1 »
سئوال اينست : در اين گونه موارد كه مجّانا و بر وجه هديّه و هبه اموال مسلمين ، خراج و مقاسمه و . . . به افرادى داده مىشود ، آيا استحقاق از بيت المال شرط است ؟ يعنى تنها به كسانى اين بذل و بخششها جايز است كه از بيت المال سهمى داشته باشند و در جهت مصالح مسلمين گام بردارند ؟ يا مستحّق بودن شرط نيست ؟ و مطلقا به هركسى اين اعطاء و بذل صحيح است و او حق دارد اين اموال را بگيرد و تصرف كند ؟ در مسئله دو وجه وجود دارد :
وجه اوّل : شيخ اعظم مىفرمايد : ظاهر اطلاق الاصحاب ، عدم الاشتراط
هامش
( 1 ) درسى كه حسين عليه السّلام به انسانها آموخت ص 30 و 31 .