تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤
الشيعه صدق مىكند . [ پس نبايد محقق ثانى در احتمال دوّم ، زكات را بر خراج و مقاسمه عطف مىكرد ] قوله : خصوصا : در باب پرداخت زكات به جائر اين بحث مطرح است كه آيا شرعا به همين زكات مىتوان اكتفا كرد و مجزى است و نيازى به پرداخت دوبارهء آن نيست ؟ يا اينكه زكات به ظالم ، وجوب را از عهدهء مالك برنمىدارد و بايد مجدّدا به اهلش زكات بپردازد ؟ از برخى روايات عدم اجزاء ، مستفاد است و منجمله دو روايت ذيل را عنوان مىكنيم : 1 - قوله عليه السّلام : همانا اينان [ بنى عباس ] گروهى هستند كه اموال شما را غصب كرده و به ناحق گرفته‌اند ، و منحصرا زكات براى اهل آن [ امام عادل ] است « 1 » . مفهوم حصر كلام آنست كه : زكات براى غير اهلش نيست . پس اگر به غير اهل داده شد ؛ مجزى نخواهد بود و اعاده لازم است . 2 - قوله عليه السّلام : تا مىتوانيد به آنان [ غاصبين و حكّام جور ] چيزى از زكات ندهيد ، زيرا كه سزاوار نيست كه مال دوبار تزكيه شود ، « 2 » . اين هم غيرمستقيم اشاره دارد به عدم اجتزاء به زكات به ظالمين . حال بنابر وجه اوّل يعنى كفايت كردن همين زكات ، فقط ظلم در حق فقراء شيعه است زيرا كه جائر و ظالم گرفته و معمولا آنها را به مستحقين شيعه نمىرساند ، و بنابر احتمال دوم يعنى عدم اجتزاء ، ظلم در حق مالك است كه دو بار بايد زكات بدهد ، و به هرحال ظلم بر بعض شيعه است و مثل ساير وجوه ظلم است كه عقلا قبيح است و اختصاص به اموال الشيعه ندارد .
هامش
( 1 ) وسايل الشيعه ، ج 6 ، ص 175 ، باب 20 من ابواب المستحقين للزكاة ، حديث 6 . ( 2 ) وسايل الشيعه ، ج 6 ، ص 174 ، باب 20 من ابواب المستحقين للزكاة ، حديث 3 .