10 - قوله : و مثله : آخرين مؤيد مصحّحهء يونس است : از امام هفتم عليه السّلام پرسيدم : ما در مكّه [ سفر حج يا عمره ] با گروهى مرافق [ يعنى همراه و همسفر و يا هممسكن بوديم و در زير يك خيمه و چادر مثلا زندگى مىكرديم ] بعد از آنها جدا شديم و از مكّه كوچ كرديم و ندانسته و بىخبر از همه جا برخى از متاع آنان را با خود آورديم ، و الان آنها از مكه رفتهاند و ما نه خود آنها را مىشناسيم ، نه اوطان آنها را مىشناسيم [ هيچ آدرس و نشانى از آنها نداريم ] و الان متاع آنها پيش ما است ، چه كنيم ؟
امام عليه السّلام فرمود : متاع را با خود ببريد تا در شهر كوفه به آنان ملحق شده و متاعشان را بدهيد [ لابدّ آن گروه اهل آن مناطق بودهاند يا از آن منطقه عبور مىكردهاند . ]
يونس مىگويد : عرضكردم : ما آنها را نمىشناسيم ، و نمىدانيم كه با چه نشانى [ از مردم اطراف كوفه ] از آنها بپرسيم ، امام عليه السّلام فرمود : اين متاع را به فروش و ثمن آن را به اصحاب و دوستانت بده ، پرسيدم : منظورتان اهل ولايت و شيعيان است ، فرمود : آرى . « 1 » [ البته اينكه فرمود به فروش و ثمن آن را به اصحابت بده ممكن است مراد اين باشد كه : اين مال : مال امام عليه السّلام است و براى شيعيان ترخيص فرموده : مثل روايت داود بن ابى يزيد كه خواهد آمد ، و ممكن است به عنوان صدقه باشد كه بايد به شيعيان فقير داده شود . ]
نتيجه : با يك دليل و ده مؤيّد ثابت شد كه : مال مجهول المالك را بايد صدقه داد و وجه اينكه روايات مذكور را مؤيّد قرار دادند ، در ضمن مؤيد چهارم بيان شد .
قوله : نعم يظهر :
هامش
( 1 ) وسائل الشيعه ج 17 ص 357 باب هفتم از ابواب لقطه حديث دوّم .