امّا اگر از اين حيث هم به او ايمان نداريم ، و اخبار او مظنّهء كذب است ، چنان كه عمل او مظنّهء ظلم و غصب بود ، ديگر اخبار هم فايده ندارد ، و همانطورى كه يد داشتن ظالم فايدهاى نبخشيد و صرفا يك ملكيت ظاهريه درست كرد كه با حرمت يا كراهت واقعى منافى نبود و آنها را مرتفع نمىكرد .
هكذا خبر دادن او هم صرفا يك حليّت ظاهرى مىآورد و با حرمت يا كراهت واقعى منافاتى ندارد و رافع كراهت واقعى نيست ، و اباحهء واقعى [ كه ما دنبالش هستيم ] نمىآورد .
در نتيجه با توضيحى كه از : الّا اذا كان . . . آورديم بايد بگوئيم : اطلاق « اخبار المجيز رافع للكراهة » مقيّد مىشود به فرض ثقه بودن مخبر و ايمنى از كذب او ، و گرنه هر خبر دادنى موجب رفع كراهت نمىشود .
قوله : و قد صرّح : پيش از ما مرحوم محقّق اردبيلى هم در رابطه با اخبار وكيل ظالم [ مثل وكيل وقفش و . . . ] همين قيد را آورده كه : وقتى اين اخبار قابل قبول است كه آن وكيل ثقه و مأمون از كذب باشد و الّا ارزشى ندارد « 1 »
قوله : و بذلك يندفع : بعضىها بطور كلى راه اوّل را انكار كرده و گفتهاند اخبار مجيز رافع كراهت نيست ، به اين دليل كه خبر ظالم بايد و تصرف او هيچ فرقى ندارد ، همانطوريكه يد و تصرف او و ذى اليد بودنش تنها موجب يك ملكيّت ظاهريه براى او مىشود و ما در ظاهر بر آن آثار ملكيت را مترتب مىكنيم ، و با حرمت واقعيه منافى نيست و احتمال آن را برنمىدارد ، بلكه يحتمل فى الواقع حرام باشد .
و همين احتمال باعث رجحان احتياط كردن و اجتناب است ، هكذا خبر دادن جائر هم تنها يك اباحه و حليّت ظاهرى درست مىكند و با حرمت واقعى يا
هامش
( 1 ) مجمع الفائدة و البرهان ج 8 ص 86 .