امّا مؤيّد اوّل ايشان : ايشان غناء را معين بر بكاء دانستند .
شيخ اعظم ره مىفرمايد : اين سخن ممنوع است زيرا اوّلا بر مبناى ما كه غناء عبارت بود از صوت لهوى يعنى صوت متناسب با مجالس لهو و لعب ، و هرگز چنين آهنگى معين بر بكاء و ناله زدن نيست . و بر مبناى مشهور هم كه غناء را به صوت مرجّع مطرب تفسير كردند باز ناتمام است زيرا كه طرب كه ريشهء اطراب بود عبارت شد از خفّة تعترى الانسان لشدّة سرور او حزن .
حال اگر اين مطربيّت را از مادّه طرب به معناى سرور و شادمانى بگيريم كه نه تنها معين بر بكاء نيست بلكه نقطهء مقابل آن و منافى با بكاء است . و اگر از مادّه طرب به معناى حزن هم بگيريم . باز مىگوئيم : اين محزون شدن و گريستن كه غناء محرّك آن شده ، نه بر سادات الزمان بل الازمنه يعنى ائمه عليهم السّلام و حضرت حسين عليه السّلام است بلكه بر يك سلسله جهات نفسانيّهاى است كه در روح حيوانى و دنيوى انسان مرتكز و ريشهدار است كه از فقدان و از دست دادن برخى خواهشها و تمايلات نفسانى [ از قبيل مال - مقام - فرزند و . . . ] ناشى مىشود و ربطى به بكاء مطلوب و مرغوب و داراى ثواب عظيم ندارد .
قوله : مع انّه : در اشكال اوّل گفتيم : اصلا غناء معين بر بكاء نيست . حال مىگوئيم : ثانيا بر فرض كه اعانت صدق كند و غناء معين بر بكاء باشد ولى غناء حرام مقدّمه از براى بكاء مستحب يا مباح واقع شده و قبلا گفتيم كه هرگز : حرام به صرف مقدّمه بودنش از براى مستحب ، جايز و مباح نمىشود .
بلكه بايد در دليل حرمت دقّت شود كه آيا عموميّت دارد يا خير ؟ اگر عموميت داشت و حتى موردى را هم كه معين بر مستحب و خير است شامل بود و حرمت آن را دلالت مىكرد فهو المطلوب يعنى بايد حكم به حرمت كنيم .
و اگر دليل حرمت تعميم نداشت شك مىكنيم كه چنين غنائى حرام است يا نه ؟
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 230
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٣٠