و لذا هم مىتواند قصد تبرع داشته باشد [ و براى كمك به همنوع يا براى رضاى خداوند مدتى از طبابت را تبرّعى انجام دهد و از بعضى پول دريافت نكند ] و هم مىتواند از بيمار مطالبهء اجرت نمايد .
و در هرحال واجب خود را انجام داده است ، و در فرض مطالبهء اجرت اگر مريض حاضر شد و بذل اجرت كرد ديگر عذرى براى طبيب نمانده و بر او معالجه واجب مىگردد ، و اگر بذل اجرت نكرد [ چنانچه بيمارىاش خطرناك نيست و منجر به هلاكت نمىشود كه كارى با او نيست و خود خواسته كه رنج بيمارى را متحمل شود ]
ولى اگر بيمارى خطرى و منجر به مرگ او مىشود معذلك از بذل اجرت امتناع مىكند در اينجا از باب حسبه [ يعنى امورى كه در هيچ شرائطى نبايد زمين بماند و اگر حاكم شرع هم نبود عدول مؤمنين بايد آن را به انجام برسانند اگر آن هم نبود بايد فساق مؤمنين چنان كنند . ]
بر حاكم شرعى است [ يعنى فقيه جامع الشرائط مبسوط اليد ] كه مريض را مجبور به پرداخت اجرت كند تا طبيب كارش را شروع كند ، و اگر بيمار در حال اغماء به سر مىبرد ، بر ولىّ مريض است كه از جانب مريض و بجاى او و بدل از او بذل اجرت كند ، و اگر هيچكدام ميسور نبود يعنى نه حاكم شرعى هست ، نه ولىّ بيمار و خود بيمار هم حاضر به پرداخت نيست يا در حال اغماء است در اينجا طبيب مىتواند قصد تبرع كند و مىتواند به قصد اجرت جان بيمار را از مرگ حتمى نجات دهد .
و اگر چنين كرد : مبلغ عوض و اجرت را از اموال مريض استحقاق پيدا مىكند كه بايد به وى بدهند .
و حتى اگر مريض مالى هم ندارد ، طبيب بر ذمّهء او طلبكار مىشود و در زمان حيات خود مريض يا حتى بعد از مماتش بايد به نحوى از عهده برآمده و حق طبيب
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 187
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٨٧