اين نقض غرض است چون غرض اقامه و حفظ و تداوم نظام زندگى است پس براى اينكه اختلال نظام پيش نيايد و نقض غرض نشود از باب ضرورت و ناچارى شارع مقدّس اخذ اجرت بر صناعات مذكور را تجويز فرموده است كه در حقيقت اين رخصت و تجويز يك نوع لطف است از مولى در ارتباط با تكليف به اقامهء نظام [ در علم كلام در تعريف لطف آوردهاند :
هر كاريكه بنده را به طاعت پروردگار نزديك و از معصيت الهى دور سازد ، بدون اينكه : به سر حدّ الجاء و سلب اختيار و قدرت از مكلّف برسد ، نامش لطف است و بر خداوند واجب است . فى المثل ارسال رسل ، انزال كتب ، وعده و وعيد ، امر به معروف و نهى از منكر و . . . تماما لطف است چون هركدام به نوبت خود مكلفّين را به پيروى از دستورات حق دعوت كرده و از نافرمانى بر حذر مىدارند و زمينهساز سعادت او هستند .
در ما نحن فيه چنين است يعنى اقامهء نظام واجب است و اگر شارع از اخذ اجرت بر صناعاتى كه در برپائى اين نظام دخيل و نقشآفرين هستند ، منع نمايد و جلوگيرى كند ، زمينهء رسيدن به واجب را در اكثريت كشته و نابود كرده و اين بر خلاف لطف است ، لطف آنست كه اخذ اجرت را تجويز كند تا داعى در آنها پيدا شود و تا در سايهء آن به اطاعت خداوند و جامهء عمل پوشيدن به آن واجب نزديك شوند . ]
قوله : و فيه : مرحوم شيخ اين وجه را نيز نمىپذيرند و مىفرمايند : اينكه فرموديد : در اكثر انسانها انگيزه بر انجام كارهاى شاقّ و سنگين ، طمع در اجرت و رسيدن به درآمد بيشتر است و اگر اين جهت نباشد آنها داعى بر انجام آن كار را ندارند .
ما اين را قبول نداريم و مىگوئيم : اين بر خلاف آن چيزى است كه ما در خارج مشاهده مىكنيم و آن اينكه : انتخاب شغلهاى دشوار و رفتن به سراغ
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 179
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٧٩