تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
بيان ذلك : ترديدى نيست در اينكه وجوب صناعات واجبه به منظور اقامهء نظام معاش است پس وجوبش مقدّمى است و هدف اصلى همان اقامهء نظام است كه شرعا و عقلا واجب است . حال اگر شارع بفرمايد كسى حق ندارد در برابر صناعات مذكور اجرت بگيرد و همه بايد مجّانى كار كنند [ خياط مجانى خياطت كند ، آهنگر مجانى آهنگرى كند و . . . ] نتيجه‌اش آنست كه : [ جز گروه قليلى از انسانها كه روحيّه انقياد و اطاعت آنها از مولى خيلى قوى و بالا است و به هرنحوى و لو بتضحية النفس و الاهل و المال درصدد تأمين غرض مولى هستند . ] اكثريّت مردمان گرفتار معصيت شوند و واجب مسلّم را كه اقامه نظام است انجام ندهند يا به اينكه كلّيهء صناعات را ترك كنند [ چون مجّانى است و رغبت به انجامش ندارند ] و يا لااقلّ صناعات شاقّه [ از قبيل كشاورزى ، كارگرى در كارخانجات ، حمل اشياء ثقيل ، استخراج معادن و . . . ] را كنار بگذارند و به سراغ صناعات آسانتر بروند . و دليل اين ترك اكثريت صناعات شاقّه را در فرض مجّانى كار كردن آنست كه : محرّك و داعى اكثريت نسبت به كارهاى سخت و طاقت‌فرسا و نيز كارهاى دقيق و ظريف و فنى كه خيلى بايد دقت نظر به خرج دهد اشتباه نكند ، قضيّهء طمع در اجرت است . و اينكه اين كارها چون اجرتش بيشتر است لذا تن به اين كارها مىدهند ، و اگر شارع بفرمايد : حق نداريد در برابر آنها اجرت بگيريد ، ديگر داعى و انگيزه به انجام آن كارها نخواهد داشت و در نتيجه كارهاى سنگين و اساسى و زيربنائى و حياتى براى جامعه زمين مىماند و تعطيل مىشود ، و به تعطيلى كشاندن اين كارها منجر به اختلال نظام معاش مىشود زيرا جامعه بدون تكيه به اين صناعات محكوم به فنا است و نمىتواند ادامهء حيات بدهد .