ب : كهن يكهن كهانة به فتح كاف بر وزن فعل يفعل فعالة ، و وقتى اين واژه به كسى نسبت داده مىشود و مثلا گفته مىشود : فلان كهن كه وى كاهن گرديده باشد يعنى كهانت را شغل خويش قرار دهد . « 1 »
قاموس نيز اين واژه را كهانت به كسر كاف بر وزن كتابت ضبط كرده است . « 2 »
ج : امّا مصباح المنير گفته : كهن يكهن بر وزن قتل يقتل و مصدر آن كهانت بر وزن شرافت به فتح كاف است . « 3 »
پس در مجموع سه احتمال شد .
3 و 2 - بحث لغوى و فقهى .
قوله : و كيف كان : يعنى ريشهء صرفى كهانت هرچه كه باشد ، از نظر لغوى نهايهء ابن اثير گويد : كاهن به كسى گويند كه از كائنات و حوادث آينده خبر مىدهد [ و تعبير به تعاطى شايد براى اين باشد كه اخذ و اعطاء در كار است يعنى خبرى را از شياطين اخذ كرده و به انسانها اعطاء مىكند و مىرساند . ] بعد نهايه گفته : در عرب جاهلى و پيش از اسلام كهنه [ جمع كاهن و جمع ديگر آن كهّان است مثل فسقه و فسّاق كه هر دو جمع فاسقاند . ] يعنى كاهنانى وجود داشتند همانند سطيح كاهن [ كه از زوال دولت ساسانيان ، فتح مدائن و كنوز آن بدست مسلمين ، مبعث رسول خدا خبر داد و همهء آنها طبق پيشبينى محقّق شد . ] و مانند شقّ كاهن . سپس گفته : كاهنها دو گروهاند :
1 - برخى از آنان معتقدند كه تابع و پيروى از جنّ دارند [ كه آن جنّى را
هامش
( 1 ) المصباح المنير ص 543 ، كهن
( 2 ) القاموس ج 4 ص 264 ، كهن
( 3 ) المصباح المنير ص 543 ، كهن