عموم من وجه است زيرا ممكن است اصلاح ذات البين باشد ولى كذب نباشد .
و ممكن است كذب باشد ولى اصلاح مذكور نباشد و ممكن است هر دو باشند يعنى اصلاح ذات البين توسّط كذب انجام پذيرد و اطلاق فاصلحوا بينهما در آيه كذب در اين مقام را نيز شامل است .
2 - رواياتى كه مىگويد : المصلح ليس بكذّاب يعنى اساسا شخص اصلاحگر دروغگو نيست ، اين لسان ، لسان حكومت است و بر عمومات حرمت كذب حاكم است و از نوع حكومت تصييقى هم هست نه توسعهاى .
3 - رواياتى كه مىگويد : كل كذب مسئول عنه . . . الّا كذبا فى ثلثة . . . و رجل اصلح بين اثنين . اين لسان ، لسان تخصيص و تقييد است كه اخراج حكمى است .
با اين نكته مىگوييم : به حكم ادلّهء اربعه كذب در مقام اصلاح جايز است :
امّا العقل : عقل مىگويد : دروغ مصلحتآميز به از راست فتنهانگيز .
امّا الاجماع : فى الجمله مسأله بين الفريقين از حيث نص و فتوى اجماعى است .
امّا الكتاب : آيهء اصلاح ذات البين كه اشاره شد .
امّا السنّة : مهمترين دليل مسأله عبارتست از اخبار مستفيضهاى كه دلالت بر جواز كذب در مقام اصلاح دارند و نمونههايى ذيلا عنوان مىشود :
1 - صحيحهء معاوية بن عمّار : امام عليه السّلام فرمود :
المصلح ليس بكذّاب « 1 » ، كه گفتيم اين دليل حاكم بر عمومات كذب است و از آنجا كه دروغ درصدد اصلاح ، آثار كذبهاى معمولى را ندارد يعنى حرام نيست و موجب عقاب نمىشود و . . . لذا كاّن اصلا كذب نيست مثل لا علم الّا بالعمل و لا عمل الّا بالتقوى .
2 - روايت معاوية بن حكم از پدرش و او از جدّش و او از امام صادق عليه السّلام
هامش
( 1 ) وسايل الشيعه ج 8 ص 578 باب 141 حديث 3