تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠
معارضه كرد قبح آن از بين رفته و حسن پيدا مىكند . مبناى دوّم هم بر اين رأى استوار است . [ البته اين بحث جاى تأمّل بيشترى دارد . ولى طرح آن در مباحث كلامى و اصولى عنوان شده و خوب بود كه مرحوم شيخ يك تقسيم ثلاثى مىكردند به اين صورت : حسن و قبح اشياء بر سه نوع است : 1 - پاره‌اى از اشياء حسن يا قبحشان ذاتى است مثل عدل و ظلم . 2 - برخى از اشياء داراى حسن و قبح اقتضايى هستند ، مثل صدق و كذب . 3 - و عده‌اى از امور هم حسن يا قبحشان بالوجوه و الاعتبارات است مثل ضرب اليتيم كه اگر للتأديب باشد حسن است و اگر للتشّفى و الانتقام باشد قبيح است . و در اين تقسيم صدق و كذب در بخش اقتضايى قرار دارد و اگر اقتضايى شد خاصيّتش آنست كه : تا مانعى نيامده كذب مقتضى قبح است و همين كه مانعى آمد قبح آن از بين مىرود . و بر اين اساس ديگر دوران ميان دو قبيح فعلى نيست بلكه مثل باب تزاحم و بلكه عين آن باب خواهد بود كه هركدام از متزاحمين اقوى مناطا بودند همان به فعليّت مىرسد و ديگرى نسبت به آن بالقوّه خواهد بود . ] قوله : و لا اشكال : اصل كبراى كلّى يعنى اينكه ضرورت فى الجمله مسوّغ كذب مىباشد ، جاى كمترين شبهه‌اى نيست و ادلّه‌اى هم كه اقامه شد خالى از هر اشكالى است ولى آنكه جاى بحث و اشكال و نقض و ابرام مىباشد اينست كه : آيا با فرض امكان توريه و قدرت بر آن ، بر انسان واجب مىشود توريه نمايد و هنوز به حدّ ضرورت نرسيده و حق ندارد مرتكب كذب شود ؟ [ قبلا روشن شد كه توريه كذب نيست . ] يا اينكه با تمكّن از توريه هم ، توريه كردن واجب نيست