در اتصاف يك خبر به صدق يا كذب ، ظاهر كلام دانسته و آنچه كه از ظاهر كلام فهميده مىشود را ملاك دانسته يعنى اگر كلام متكلم با آنچه كه از ظاهر كلامش فهميده مىشود و عرف استظهار مىكند ، موافق بود صدق است و اگر با ظاهر كلام موافق نبود كذب است هرچند با مراد واقعى او منطبق باشد .
فى المثل اگر كسى گفت : رأيت حمارا ، اين كلام را به هركس بدهى مىگويد : مراد از حمار همان حيوان ناهق است ، و ظاهرش اينست كه :
گوينده ، حيوان كذايى را ديده ، ولى مراد و مقصود گوينده در واقع رجل بليد است ، و در ظاهر قرينهاى هم نياورده چنين كلامى گرچه با مراد واقعى و جدّى مخالف نيست ولى با آنچه از ظاهرش فهميده مىشود مخالف است چون ظاهرش حيوان ناهق است و مراد متكلم رجل بليد است و لذا به عقيدهء ميرزاى قمى اين كلام كذب است .
در نتيجه به عقيدهء ميرزاى قمى : توريه بايد از مصاديق كذب باشد .
مرحوم شيخ مىفرمايد : اينكه شما مىفرماييد : امثال اين كلام [ رأيت حمارا . . . ] متصف به كذب است ، منظورتان چيست ؟
اگر منظور اينست كه : اين كلام در واقع و نفس الامر و به لحاظ مراد جدّى كذب است ، ما قبول نداريم زيرا كه همانطورى كه قبلا گفتيم ملاك در صدق و كذب همان واقع و نفس الامر و مراد جدّى متكلّم است و معناى خبر هم همين است و به اين اعتبار كلام كاذب نيست چون مراد واقعى رجل بليد است و متكلم هم با اين جمله درصدد اخبار از همان مراد واقعى است ، پس كجايش كذب است ؟
و اگر منظور اينست كه : كلام بايد به عقيدهء واصف [ مراد همان شنونده است كه وقتى خبر را شنيد آن را به صدق يا كذب توصيف مىكند و مىگويد :
راست است يا دروغ ] متصف به كذب است ، ما هم قبول داريم كه وقتى سامع از
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 487
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٤٨٧